تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
حضور پروبال مىداد . محل سكناى وى را در عمارت بهجى ، قصر ميناميدند و در جنب آن اسطبل مفصلى بود كه متجاوز از سيزده اسب و ماديان‌هاى قيمتى در آن بسته بودند و گاهى كه بهاء اراده‌ى گردش مىكرد سوار مىشد و به رسم قديم ايران دو نفر از پسرهاى كوچكش جلو و بعد از كمى فاصله خودش و پشت سرش طائفين و ساير اصحابى كه از خود اسب سوارى داشتند به حركت مىآمدند . آداب تشريف حضور بهاء خلع نعلين و تقبيل آستانه و كرنش بود و خود در صدر خانه يا بر روى سرپر مىنشست و يا بر نازبالش تكيه ميزد و شرفياب را چند دقيقه اجازه‌ى جلوس مىداد و پس از تفقد و احوال‌پرسى و اظهار عنايت ، مرخصش مىكرد ! . خطاباتش به احباب ، اى بندة من ! اى پسر كنيز من ! و بياناتش ما چنين گفتيم ! و اين‌طور فرموديم ! بود ، چنان‌كه در لوح احمد فارسى گويد : « كلمات حكمتم را از لسان ظهور قبلم شنو كه به پسر مريم فرمودم . » و مقصود از پسر مريم حضرت عيسى پيغمبر است ! اضافات به شخص او را با مضاف‌اليه مبارك ذكر مىكردند ؛ چون سرير مبارك ، لباس مبارك و امثاله ! خود را مظهر يفعل مايشاء و يحكم مايريد مىدانست و نيز مىگفت : « انى أريد ان أكون وحده محبوب العالمين . » و بر همين منوال ساير احوال را قياس كنيد . اما عبدالبهاء رفتارش به عكس اين بود ، زندگى به سادگى و بساطت مىكرد ، يك زن بيشتر نداشت و خيلى با مردم مأنوس بود و با گشايش وجه و سعه‌ى صدر با همه آميزش مىكرد و جز با پيروان محمدعلى افندى و ازليان و مخالفان خود ، با عموم طبقات خلق به محبت و حسن سلوك رفتار مىنمود . اما ميرزا آقا جان كه محرم حرم و مقاليد امور به دست او بود بنا بر گفته‌ى عبدالبهاء با والده‌ى محمدعلى افندى صفايى نداشت ، از اين رو با او به ضديت رفتار مىكردند .