نمىنمود . همين طور چون بهاء كاتب داشت عبدالبهاء نخواست در اين شأن هم با بهاء همراه شود ، لذا مدتها زحمت كتابت الواح را بنفسه متحمل مىشد تا از كثرت تحرير خستگى در انگشتان او پديد آمد ، لذا اهل حرم و مقربان درگاه خواهش كردند كه عبدالبهاء در نگارش الواح كمكى براى خود اتخاذ كند و بيش از اين متحمل زحمت تحرير نشود ، جز در موقع ضرورت . اين بود كه عبدالبهاء هر چند گاه كاتبى از براى خود تعيين مىكرد تا « قرعهى فال بهنام من ديوانه زدند . »
طائفين حول
جماعتى از احباب را كه در حيفا روزگار مىگذرانند « مجاورين » و آن دسته كه ملازم حضرت و مواظب خدمت بهاء و عبدالبهاء بودند « طائفين حول » مىگفتند . بعد از آنكه عبدالبهاء اين بنده را شغل كتابت تفويض كرد ، يكى از طائفين حول كه مردى بىآلايش و ساده و طرف توجه عبدالبهاء و اهل حرم بود و بعد از درگذشتن او نظر به جهات و ملاحظاتى گلوى خود را بريد ( ولى نه كاملًا چنانكه بعداً معالجه شد و يكى دو سال هم زنده ماند تا مرد ) مرا زياد ديدن مىكرد و محرمانه سخنها مىگفت ؛ از جمله در ابتداى توقفم مىگفت : اى صبحى ! كاش اينجا نمىماندى و اين ايمان پاكيزه را چنانكه آوردى با خود مىبردى ؛ حال كه اينجا ماندنى شدى ناچارم بعضى مطالب را به تو گوشزد كنم تا بعدها اسباب تزلزل ايمان تو نگردد بدان اين جماعت كه در اينجايند چه آنهايى كه مجاورند و چه آنان كه طائف حولاند حتى منتسبين عبدالبهاء چون من و تو جز يك بشر عاجزى بيش نيستند ، به اعتقاد من آنها كه دورترند ايمانشان بهتر و اعتقادشان پاكتر است . تو بايد بدانى هر چند جمعى در اينجا به حق منسوباند ، ولى اين نسبت نسبت ظاهرى است ؛ تو فريب اين انتساب را مخور و به يقين مبين بدان كه در اين جمعيت جز عبدالبهاء و حضرت خانم ( همشيرهى عبدالبهاء ) كه از هر جهت ممتاز از سايرين هستند ديگران مردمانى باشد و كيد