تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
توانستم بناى اعتقادى بگذارم و با خود گفتم بلى اينان براى تزكيه‌ى نفس و تصفيه‌ى اخلاق بشر آمده‌اند ، بايد از ايشان متوقع بود آنچه مربوط به فن اخلاق‌است و بايد ديد چه راه عملى براى تربيت اقوام و ملل آورده‌اند و چگونه خلق را از رذايل به فضايل سوق مىدهند و خلاصه تابه حال چه كرده‌اند ! .

توقف در حيفا

اوقاتى را كه از بادكوبه مىگذشتم يكى از بهائيان آنجا از من خواهش كرد كه براى او از عبدالبهاء اذن بخواهم تا به حيفا برود و به خرج خود يك‌طرف مقبره‌ى سيد باب را كه تا آن‌وقت ساخته نشده بود بسازد . من در موقع مناسبى ملتمس او را به‌عرض عبدالبهاء رساندم ، وى در جواب فرمود : « براى او بنويس چنان‌كه طى اين سفر ، مورث « 1 » زحمت و مشقت نباشد بياييد . » بنده با دقت تمام اين بيان محمل را در ضمن مكتوبى مفصل براى آن مرد نوشتم و براى اينكه از نظر عبدالبهاء هم گذشته باشد به توسط ميرزا هادى آن ورقه را فرستادم تا عبدالبهاء با توقيعى آن مكتوب را مزين كرده باشد . عبدالبهاء در آن نوشته به دقت نگريست و خط و انشاى مرا بپسنديد و آن‌را امضا كرده مسترد داشت . ميرزا هادى چون آن ورقه را به من باز داد گفت : « صبحى بشارت بدهم تو را كه نوشته‌ى تو از هر جهت مطبوع طبع مبارك گرديد . » و خلاصه همان سبب شد كه چون از عبدالبهاء درخواست توقف و التزام خدمتى در حيفا كردم با كمال گشاده‌رويى و مهر پذيرفت ، اما نميدانستم چه شغلى به من محول مىشود و چه مهمى را بايد انجام دهم . * * * عبدالبهاء اصرارى داشت كه در شئون مخصوصه‌ى بهاءالله تشبه بجويد و حفظ مراتب او را در اين حدود بكند ، اين بود كه از طريق ادب خصوصيات بهاء را تقليد
هامش
( 1 ) . مورث : موجب و باعث و سبب