تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
استعداد ؛ استعداد هم يا قريب است يا متوسط و يا بعيد ؛ اول را عقل مستفاد ، دوم را عقل بالفعل ، سوم را عقل بالملكه ، چهارم را عقل هيولانى گويند . اما مراتب انسان در قوه‌ى علميه نيز چهار است : اول تهذيب ظاهر به وسيله‌ى استعمال قوانين دينيه و نواميس الهيه و اين را تجليه گويند ؛ دوم تزكيه‌ى باطن از اخلاق رذيله و اين را تخليه نامند ؛ سوم آرايش نفس به فضايل و كمالاتى كه زيبنده‌ى حقيقت وجود انسانى است و اين را تحليه خوانند ؛ چهارم وصول به مقامى كه در وجود شخصى مستهلك در انوار وجود منبسط حقيقى گردد و اين مرتبه را فنا دانند . زبس بستم خيال تو ، تو گشتم پاى تا سر من تو آمد رفته رفته ، رفت من آهسته آهسته غرض از بسط مقال ، تعريف و تقسيم عقل به وجه ايجاز بود و اينكه در اكناه حقايق و فهم مسائل محتاج به كمك عقليم و به‌واسطه‌ى نور عقل تميز بين الوان حقيقت و مجاز مىدهيم . * * * بارى اين بنده پس از كشش و كوشش بسيار و مجاهده‌ى با نفس ، عقيده‌ام اين شد كه بهاءالله يك‌نفر مربى اخلاقى و مصلح جامعه‌ى بشر بوده و عبدالبهاء يگانه مروج مبادى و تعاليم او است كه خود نيز آرا و افكار خلاصه دارد و قضا را چند دفعه همين معنى را از عبدالبهاء شنيدم . يك‌دفعه در موقعى بعضى از مطلعين شرقى و اروپاييان از ايشان سؤال كردند كه : « شما بهاءالله را چه مىدانيد ؟ » در جواب گفت : « ما بهاءالله را اول مربى عالم انسانى مىدانيم . » و نيز اوقاتى كه شوقى افندى به اروپا رفته بود در ضمن لوحى كه اصل آن به خط اين بنده است عبدالبهاء او را فرمود كه : با پروفسور براون ، مستشرق انگليسى ، وقت ملاقات سخن از امر بهائى به ميان نياورد و هر كه بپرسد شما بهاءالله را چه مىدانيد ؟ جواب گويد كه ما بهاءالله را اول معلم اخلاق مىدانيم . » . با داشتن اين عقيده يك سلسله از اشكالات من حل شد و بر اساس اين قول