استفاده كرده خود را داخل آنها نمودم . عكسها را در حجرهى بهائيه خانم ، خواهر عبدالبهاء ، جاى داده بودند ، بيرون اتاق در غلام گردشى « 1 » ميرزا هادى با حالت ادب ايستاده گلاب مىداد . وارد آنخانه شده اول آستانه را بوسيديم ، بعد در ميان حجره سجدهاى كرده پس آنگاه نزديك به صدر اتاق شديم كه عكسها را در آنجا جاى داده بودند . اگرچه بعضى از همراهان را رعب و وهم چنان گرفته بود كه آن عكسها را به درستى نتوانستند ديد ، ولى بنده چون در تحقيق و تجسس زياد مرعوب نمىشدم به خلاف ساير رفقا به دقت آنها را نگاه كردم . ديدم چهار صورت نقاشى و يك قطعه عكس است ؛ نقاشىها يكى از آن سيد باب است كه در زير آن مرقوم بود « عمل كمترين آقا بالا در بلدهى ارومى سنهى 1266 » . ديگر نقاشى هيئت بهاءالله در سر حمام و هم رسم او با لباس درويشى و يكى هم با فينهى قرمز بغدادى و دستار راه راه سياه به دور آن . اين سه قطعه همه كار يك نقاش و با قلم آب و رنگ ( بسيار كوچك ) ساخته شده و شبيه است به نقاشىهاى پشت قلمدان پنجم رسم ( فتوغرافى ) بهاءالله بود كه كاملًا حكايت از قيافهى او مىكرد .
مسافرين كه وارد حيفا مىشدند نه و يا نوزده روز بيشتر رخصت توقف در آنجا را نداشتند و اين ايام قليل براى درك حقايق و فهم مسائل كفايت نمىكرد ! خاصه كه چند روز از اين مدت را در عكا بهسر مىبردند و هم بهامورات شخصى خود مىرسيدند و چون مقصود اصلى ايشان از اين مسافرت جز تشرف بهحضور عبدالبهاء و زيارت « روضه » و « مقام اعلى » چيز ديگر نبود ، زائرين به همين اندازه قناعت مىكردند و البته صلاح هم جز اين نبود ، زيرا كثرت توقف و انس زياد رعب ايشان را مىبرد و پردهى وهمشان را مىدريد و چيزهايى مىشنيدند و امورى مىديدند كه بالمآل باعث سستى ايمانشان گشته نفس مدعى را چون خود بشرى مىشمردند .
و ضمناً گاهى در بين مسافرين اهل فهم و درايت پيدا مىشدند كه در طى همان
هامش
( 1 ) . غلام گردش : راهرو ، كريدور