تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
از خواندن زيارت‌نامه و اداى مراسم تقبيل عتبه ، « 1 » روى خود را به طرف عكا و روضه كرده نماز مىگزارديم . هفته‌اى يك‌روز هم در بعدازظهرهاى يكشنبه در بالاى كوه كرمل در خانه‌ى جنب مقبره‌ى باب عبدالبهاء و همه‌ى احباب از مسافر و مجاور نيز جمع مىشدند و به‌صرف چاى و خواندن مناجات مشغول مىگشتند و قبل از اختتام مجلس مجتمعاً به‌زيارت قبر باب مىرفتند ، بدين ترتيب : نخست عبدالبهاء صدا مىزد : « آقا عباس در زيارت را باز كن . » او هم باز مىكرد ، بعد عبدالبهاء گلابپاشى و بعضى اوقات شيشه‌ى عطر به‌دست گرفته نزديك در حجره‌اى كه راه به مقبره داشت مىايستاد و احباب را يك‌يك گلاب مىزد ، آنها هم كفش‌ها را از پا به در آورده با كمال سكوت و آرامش آستانه را بوسيده داخل مىشدند و مقابل خانه‌اى كه مىگويند جسد سيد در آنجا مدفون است مىايستادند بعد از همه عبدالبهاء داخل مىشد و پشت سر همه مىايستاد ، پس با صداى خفيف مىگفت « بخوان . » در ابتدا شوقى افندى و اواخر اين بنده زيارتنامه را مىخوانديم . پس از اتمام زيارتنامه عبدالبهاء همچنان ايستاده در را مىبوسيد و مىرفت ، احباب هم در و ديوار و پرده و آستانه را بوسيده به‌دنبال او مىرفتند . اما آقا عباس ، عباسقلى خادم مقبره‌ى باب بود كه عبدالبهاء كلمه‌ى قلى را از اسمش حذف كرده و بعد از آنكه بهائى شد تمام دارايى و نقدينه‌ى خود را داد و اراضى اطراف مرقد سيد را خريد و سرايى براى خود و خانه‌اى در آن براى عبدالبهاء ساخت ، ولى بعد از عبدالبهاء كدورتى از شوقى در دل گرفت تا آنجا كه كليدهاى مدفن باب را از او گرفتند و چنانش كردند كه مجبور شد براى حفظ اموال خود دوباره اظهار انقياد به شوقى كند . هر دسته از زوار كه مرخص مىشدند قبلًا بايد زيارت وداعى در روضه‌ى مباركه بكنند . چون آباده‌اىها رخصت رجوع يافتند ، براى زيارت بهجى شتافتند و نظر به
هامش
( 1 ) . تقبيل عتبه : آستان بوسى