ميزان دست ندهد و اين جمله جز بهمدد عقل ، يعنى قوهى درك كليات صورت نگيرد . پس آنرا كه معانى جزئيه از مشاهدهى حقايق كلى بازداشته به آسانى خرق حجبات وهم ممكن نشود و وصول به بارگاه تحقيق ميسر نگردد و چنانكه گفتيم قوهى وهم مدرك معانى غير محسوسه است كه در محسوسات موجود مىباشد و احكام جزئى از آن صادر مىگردد به طورىكه ديده مىشود بهواسطهى ادارك معنىاى گرگ در طلب گوسفند برمىخيزد و گوسفند از گرگ مىگريزد و اين قوه در عالم حيوان بسى نافع است ، چه علتى است حفظ و وقايه آنرا از آفات ، اما در انسان گاهى با عقل در ستيز و جدال است ، زيرا جسمانى است و معترف نيست به آنچه كه عقل اعتراف به آن دارد ؛ نبينى كه انسان در خانهاى كه مرده در آن گذاشتهاند شبى به روز نتواند آورد بل ساعتى توقف نيارد كرد در صورتى كه بالحسن و الوجدان مىداند كه اين مرده در اين خانه حكم جمادى را بيش ندارد و فىالمثل به مانند ميز يا كرسى است كه در كنارى افتاده ، معذلك چيست كه او را بيچاره مىكند تا تجربه و عقل را كنار گذارده باز از آن بهراسد و هم ملاحظه كنيد عوام با آنكه مىبيند نفوسى را كه گرفتار مقتضيات عالم طبيعت و ماده هستند و چون سايرين محتاج و محكوم به عوامل طبيعى و دچار سهو و اشتباه ، معذلك متوهم مىشوند و آنانرا از مرتبهى بشريت به الوهيت عروج مىدهند . شك نيست كه اين جمله در اثر تأثير وهم است و وهم در معتقدات بشر نفوذ شديدى دارد و در آن بساط بالكل عقل را بيچاره مىكند . بعضى را عقيده چنين است كه وهم همان است كه در لسان دين به شيطان تعبير شده !
* * *
رجوع به موضوع
به طورى كه گفتيم هرشب در مجلس انس در محضر عبدالبهاء اجتماع احبا بود و