غضب . بدين تفصيل كه جوهر مخصوصهى به انسان كه به زبان دين روح و در اصطلاح حكما نفس ناطقهاش گوييم داراى دو قسم از ادراك است ؛ كلى ، جزئى . ادراك كلى بدون استعانت از ادوات خارجيه براى نفس ناطقه بالذات حاصل است و ادراك جزئى از طريق آلات و قواى جسمانيه انجامپذير است ؛ از اينجاست كه حكما گفتهاند : « النفس تدرك الكليات بذاتها و الجزئيات بآلاتها . »
انسان غير از قوايى كه مخصوص به خود او است ، شئون نبات و حيوان را نيز دربردارد .
اصول قواى نباتيهى غاذيهى ناميه و مولده است ؛ غاذيه چهار خاصيت دارد : جاذبه ، دافعه ، ماسكه ، هاضمه . مولده داراى دو قوه است : محصله و مفصله ؛ محصله آنست كه اجزا غذا را براى قبول صورت نطفگى حاضر كند و مفصله آن است كه اجزا غذا را براى قبول صورت ديگر مهيا مىنمايند .
قواى حيوانى : ده قوه بين انسان و حيوان مشترك است ، پنج در ظاهر و پنج در باطن ، اما پنج قوهى ظاهر سمع و بصر و شمّ و ذوق و لمس است و پنج باطن اول حس مشترك است كه مدرك صور محسوسه مىباشد ، دوم خيال كه حافظ صور محسوسه و خزينهدار حس مشترك است ، سوم وهم كه معانى جزئيه را درك مىكند ، چهارم حافظه كه مدركهى جزئيه را حفظ مىنمايد و همچنانكه خيال خازن حس مشترك بود حافظه نيز خزنيهدار وهم است ، پنجم متصرفه كه مدركات مخزونه را به يكديگر اتصال داده استخراج حكم مىنمايد و چون به توسط واهمه استعمال شود متخيله و اگر عاقله بهكار برد مفكرهاش نامند .
* * *
جدال عقل با وهم
بايد دانست كه تعقل مفاهيم كليه و ادراك حقايق اشيا كه وقف حرم كبرياى نفس ناطقه است جز از راه فكر صواب صورت نبندد و فكر صواب مگر به دانستن علم