جلوتر سر بيرون آورده بود ، خلاصه هر چه كرد نتوانست از آنها بزند ، من تفنگ را از دستش گرفتم و جايى را هدف قرار دادم كه مرغابى سر از آب بيرون مىآورد يك تير به همين مقياس خالى كردم يكى از مرغابىها را زدم ، دومى را نشانه گرفتم به محض اينكه مرغابى سر از آب بيرون آورد هدف شد ، به همين ترتيب همهى مرغابىها را زدم ، شاهزاده متحير شد و پرسيد : چه طور اينها را زديد ؟ گفتم : شما ديديد كه روى آب آنقدر مكث نمىكنند تا تير بخورد ، پس جايى را بايد نشانه قرار داد كه از آب سر به در مىكنند ، من فهميدهام از كدام نقطه است آنجا را هدف قرار دادم ، تيمور ميرزا رو به عقب كرده به نوكر خود گفت : سبحان الله اين بابىها در هر كار مؤيدند ! پنجاه سال است كه من شكارچىام ، ولى نتوانستم يكى از اينها را بزنم يك بچه بابى جميع اينها را زد ، ملاحظه كنيد تأييد چه مىكند ؟ » بعد به يكى از زائرين آباده كه مبلّغى شاعر بود و شعر خوب نمىگفت فرمود : « بخوان . » او هم يك قصيدهى طويلى از خود خواند و همه كس را كسل كرد . بعد از آن عبدالبهاء ديگرى را امر به تلاوت مناجات كرد و بعد از ختم مناجات گفت : « فى امانالله ! » يعنى برخيزيد برويد ، احباب هم برخاسته بيرون رفتند ؛ مجاورين به منازل خود و مسافرين به مسافرخانه آمده ، پس از صرف شام استراحت كرديم .
روز ديگر كه جمعه بود با جميع همراهان به حمام رفتيم ، نزديك ظهر بيرون آمديم ، چون به در خانهى عبدالبهاء رسيديم ديديم سوار شده براى اداى فريضهى جمعه عازم مسجد است ، كرنش كرديم گفت : « مرحبا از شما پرسيدم گفتند حمام رفتهايد . » بعد به طرف مسجد رفت ؛ چه از روز نخست كه بهاء و كسانش به عكا تبعيد شدند ، عموم رعايت مقتضيات حكمت را فرموده متظاهر به آداب اسلامى از قبيل نماز و روزه بودند ؛ بنابراين هر روز جمعه عبدالبهاء به مسجد مىرفت و در صف جماعت اقتدا به امام سنت كرده به آداب طريقهى حنفى كه مذهب اهل آن بلاد است نماز مىگزارد .
شب بعد و همچنين هر شب به غير از شبهاى دوشنبه به آدابى كه گفتم به
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٥١