ملحق شد و اين شيخ اسدالله كه فعلًا به فاضل معروف است چنانكه شنيدم ، ولى ضمين صحتش نيستم ، خادم يكى از سادات مازندرانى بوده كه مسند و رياست روحانى داشته و براى جلوهى كار خود او را به تهران مىفرستد تا مقدماتى تحصيل كند و كمك كار و آلت دست او شود . شيخ اسدالله در تهران با بهائيان مأنوس و رفتهرفته محرم مىشود و بالاخره مبلغ مىگردد ؛ اگرچه كاملًا با مبادى علوم آشنا نيست ، ولى با هوش و متانت است و امروزه از مبلغين درجهى اول محسوب است و اين همان كسى است كه در چند سال قبل به اتفاق يكنفر ديگر به عتبات مىروند و به جرم سوءقصد نسبت به آيتالله خراسانى مرحوم متهم و گرفتار مىشوند .
پس از رود به بادكوبه و تجديد عهد مودت با دوستان در صدد تهيهى وسايل حركت به باطوم برآمديم و در ظرف دو يا سه روز كارها روبه راه شده به گنجه رفتيم و از گنجه به تفليس و از تفليس به باطوم . باطوم بندر مهم گرجستان است و شهرى است كه بسيار باصفا و گردشگاههاى خوبى در كنار دريا دارد ؛ يكهفته به تفريح و تفرج در آنجا گذرانديم . پس از آن با كشتى فرانسوى عازم اسلامبول شديم و هشت روز در روى دريا بوديم و هر روز كشتى در ساحل يكى از بنادر مهم لنگر مىانداخت و شهر مهمى كه ديديم عبارت بود از طرابوزان . روز نهم به حدود اسلامبول رسيديم ، نخست از بغاز به سفر گذشتيم كه آنروزها هيبت به خود گرفته بود ، چه داخل و اطراف آن پر از كشتىهاى جنگى تجارتى دول بود و هاى و هوى غريبى راه انداخته بودند ؛ متجاوز از يكساعت كشتى در بغاز توقف كرد تا مأمورين انگليس و فرانسه و ايتاليا داخل شده تفتيش حال مسافرين را كردند ؛ پس از آن ، كشتى داخل حوض شده متصل به كنار شهر گرديد ، پياده شديم و يك بار ديگر گرفتار تفتيش مأمورين ترك شديم و پس از ارائهى اشيا در گمرك بهمحلهى سركجى آمده در مهمانخانهى اسكشهر اتاق نمرهى پنج منزل گرفتيم . قضا را در همان مهمانخانه سه نفر از احباب را يافتيم كه از حيفا مراجعت به اوطان خود مىكردند ؛ معلوم بود كه از ملاقات ايشان چه سرور و بهجتى به ما دست داد و چگونه محترمشان مىداشتيم . از خواص محبت و عشق يكى
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٤٣