گفتگوى خود با او راجع به ورود فلاسفهى رومانى به دربار انوشيروان شرح مىدهد ، بعد مىگويد : « بنيامين فرانكلين دست بر پشت من زد و گفت : چه قدر واسع است علم اين جوان ايرانى ! » و خاتمهالقول گريز را به اينجا مىزند كه بنيامين فرانكلين گفت : « انوشيروان پادشاه عادلى بوده ، بنده آنوقت اين اطناب در سخن را كه التباس با مدح نفس مىشود از فضل چون ابوالفضلى بعيد مىدانستم » .
و البته خوانندگان مىدانند كه اين شخص آمريكايى غير از آن بنيامين فرانكلين معروف معاصر واشنگتن است و اين جز نويسنده بيش نبوده .
مسافرت به حيفا
تذكرهى عبور به مصر و فلسطين را گرفته اوايل پاييز به اتفاق ابن صداق و ميرزا عبدالحسين آواره « 1 » و يكنفر ديگر روانهى قزوين شديم . آواره براى تبليغ به همدان رفت و ما پس از چند روز ديگر به رشت و گيلان رفتيم . در رشت به خواهش و امر مرحوم ابتهاجالملك در خانهى او منزل كردم و اين مرد يكى از بهائيان نيكفطرت و پاكدامن و صحيحالعمل بود و از ديرباز با خاندان ما رابطهى دوستى داشت ، اما زن و فرزندش مسلمان بودند و آنها هم در مسلمانى پاك و بىآلايش و نجيب و عفيف .
تا روزىكه از رشت حركت كردم در همانجا بودم و در منتهاى مهربانى و عين احترام ، خود و ملازمانش از من پذيرايى كردند و مرحوم ابتهاجالملك از آن كسانى بود كه با ابن اصدق صفايى نداشت و او را ناقص مىدانست و الواحى نيز به خط عبدالبهاء بهمن ارائه داد كه دلالت بر سستى ايمان ابن اصدق مىكرد .
به همراهى شيخ اسدالله بارفروشى و يكنفر جوان ديگر بىآنكه ابن اصدق را خبر دهيم به انزلى روانه شديم ، ولى دريافت و همان روز يكى دو ساعت به غروب به ما
هامش
( 1 ) . آواره نيز از بهايىگرى برگشت و سه جلد كتاب بهنام « كشف الحيل » نوشت و ماهيت بهايىگرى و رهبران آن را فاش ساخت .