يكى ادعا و ديگرى استقامت بود و قسمت عمدهى استدلالات اين قوم را از بين برد و كتب اثباتيهى اين فرقه را از اعتبار بينداخت و من ندانستم چه چيز ميرزا ابوالفضل را بر آن داشت كه صورت آن نوشته را در كتاب خود بياورد ؛ آيا فراموش كرده بود كه اهل بهاء مردم را از چه راه به اين امر دعوت مىكنند و نمىدانست كه چند سال قبل از آن خودش در « فرائد » و سايرين در ساير كتب ما به الامتياز مدعى حق را از باطل چه چيز دانسته ؟ !
به هرحال بنده انتشار اين مكتوب را هيچ مقتضى نديدم و توقيف كتاب مذكور را از اين جهت پسنديدم ، زيرا انديشيدم كه اگر اين كتاب منتشر شده و بهدست خاص و عام بيفتد مبلغين به چه دليل قوى استدلال خواهند نمود و عيب بزرگتر اين است كه تا اين نوشته در دست است رسميت اين مذهب از امور ممتنعه خواهد بود .
* * * مسئلهى ديگر كه باعث تعجب من شد اظهار فضلى است كه ميرزا ابوالفضل به وجه غريب در دنبال يك سلسله مطالب غير مرتبه به اصل موضوع كتاب نموده ، مثلًا ذكرى از آقاخان كرمانى مىكند و از جهتى تزييف « 1 » اقوال او را مىنمايد ، ضمناً اسمى از « آئينهى سكندرى » تأليف او در تاريخ مىبرد ، آنگاه به ذكر انوشيروان پرداخته مىگويد كه آقاخان او را ظالم مىدانست و حال آنكه او عادل بود ، پس بر سبيل استشهاد شرحى مىدهد كه اوقاتى كه در آمريكا بودم با بنيامين فرانكلين شاگرد امرسن اتفاق ملاقاتى افتاد معرفين مرا به تبحر در تاريخ و فسلفه ستودند ؛ فرانكلين از من پرسيد : « براى چه علماى تاريخ و فلسفه فلاسفهى اسكندريه را افلاطونيان جديد مىنامند ؟ » گفتم : « چون آمونيوس سكاس آن مدرسه را تأسيس كرد فلاسفهى آنجا نظر به اينكه در كليات آرا پيروى مذهب افلاطون را نمودند و در مبادى سايره از خود ابداع رأى كردند ، به افلاطونيان جديد معروف شدند » . بعد از آن باز مفصلى از
هامش
( 1 ) . تزييف : تحقير و تصغير كسى