مندرجات كتاب مذكور به صرفهى اهل بهاء تمام نمىشد و بسيارى از قضاياى متروكهى گذشته را به ياد مىآورد و بهموجب نص ، وصايت ازل را از طرف باب ثابت مىكرد و زياده اعتبار و اهميت به او مىداد ، بهائيان آن را معجول پنداشته ، عبدالبهاء ميرزا ابوالفضل گلپايگانى را مأمور به رد آن كرد . ميرزا ابوالفضل مدتها خود را مشغول تحرير آن رديه مىداشت و هنوز كار مقدمهى كتاب را تمام نكرده بود كه كارش تمام شد .
بعد از فوت ميرزا ابوالفضل ، عبدالبهاء سيدمهدى گلپايگانى ، عمهزادهى ميرزا ابوالفضل ، با شيخ محمدعلى قائنى را به حيفا خواست تا به تهران آيند و به معاونت ايادى ، كتاب مذكور را ساخته و پرداخته كنند و ايشان هم مدتى در تهران سرگردان اين كار بودند تا كتاب به پايان رسيد ؛ پس آنرا برداشته روانهى عشقآباد شده در تاشكند به طبع آن پرداختند .
از عدد صفحات كتاب كه شايد متجاوز از پانصد باشد ، فقط 123 صفحه از ميرزا ابوالفضل است كه در آن ، بيان حال ادوارد براون و آقاخان كرمانى و شيخ احمد روحى را كرده و ذكرى از سيد جمالالدين اسدآبادى به ميان آورده و راجع به تصحيح « چهار مقالهى عروضى سمرقندى » به تعريض استاد محترم فاضل قزوينى پرداخته و هم شرح مفصلى از چگونگى ايمان حاجى سيد جواد كربلايى باب گفته و آنچه معلوم است اين جمله بر سبيل مقدمه بوده ، چه داخل در اصل موضوع نشده و قلم رد بر « نقطه الكاف » نكشيده و چون پروفسور انگليسى بوده ، استشراق او را از نقطه نظر سياست دانسته خاصه كه ميرزا يحيى ازل نيز در قلمرو خاك انگليس مىزيسته و خدمات او را به زبان فارسى انكار نموده .
به الجمه بيرون آمدن كتاب از چاپخانه مصادف شدن با احتفال « 1 » قشون انگليس حيفا را و چون اوضاع دگرگونه گشت و مصالح وقت اقتضاى ديگر نمود ، عبدالبهاء
هامش
( 1 ) . احتفال : نيك قيام كردن به كارها ، گرد آمدن