تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
عبدالبهاء ميرزا اسدالله پدر دكتر امين فريد را به دنبال او فرستاد تا وى را نصيحت كرده از مخالفت بازدارد و به‌حيفا برگرداند و دكتر فريد نه تنها گوش به‌موعظه‌ى پدر نداد ، بل پدر را با خود همراه ببرد .
شد غلامى كه آب جو آرد * آب جو آمد و غلام ببرد
دگر باره عبدالبهاء حاجى سيديحيى ، برادر زن خود و دايى دكتر فريد ، را به سراغ ايشان فرستاد و او بىنيل مرام مراجعت كرد . ( اخيراً آقا سيد يحيى هم از اين جماعت اعتراض نموده . ) لهذا عبدالبهاء براى رفع شبهات دكتر ، لوحى به لندن فرستاد كه حريت نساء ركنى از اركان امر بهائىاست ! و من دختر خود روحا خانم را به اروپا فرستادم ! تا دستورالعملى براى زن‌هاى ايرانى باشد و باز در آن لوح مىنويسد اگر در ايران زنى اظهار حريت نمايد فوراً او را پاره پاره مىكنند مع‌ذالك احباب روزبه‌روز بر حريت نساء بيفزايند . اين لوح چون به تهران رسيد ، بهانه‌اى دست اهل معنى داد ، لذا جمعى قليل در تحت رياست ابن ابهر ( يكى از ايادى امر ) قيام به تشكيل مجالس حريت نمودند . تاج‌السلطنه‌ى معروف ، دختر ناصرالدين‌شاه كه از ديرزمانى با اين طايفه تردد داشت و اظهار رغبتى به ايشان مىكرد و حتى موقعى هم مصمم حركت به حيفا به مصاحبت ابن ابهر بود و تا رشت هم رفت ، ولى چون دولت وقت از اين حركت مطلع شد منعش نمود ، او نيز در اين مجالس زينت‌بخش صدر شبستان بود ! بالجمله در اين محافل معدودى از اهل حال به آزادى دخول و خروج مىكردند و بساط انس و الفت و گاهى مشاعرت « 1 » و مغازلت « 2 » مىگستردند تا آنكه جمعى از احباب به كمال جديت به ضديتشان برخاستند و اين رفتار را موافق مقتضيات وقت ندانسته با نظر بغض بديشان مىنگريستند و محافل حريت را معارض عفت و علمداران كشف حجاب را بدكاره و
هامش
( 1 ) . مشاعرت : با كسى در يك جامه خفتن ( 2 ) . مغازلت : سخن گفتن با زنان و عشقبازى كردن
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 133 | فضل الله مهتدى