آمد تا بالاخره براى رفع جدال از خود صاحب كار استفسار كردند و او در لوحى كه مطلعش اين است : « غيب لايدرك ينوح و يبكى » جواب نامهى ايشان را داد ، ولى هيچيك از اين دو قول را رد نكرد ، بلكه گفت : « اگر مقصود شما از اين حرفها مجادله باشد ، هر دو باطليد » !
دگرباره بعد از گذشتن بهاء ( غير مسئلهى وصايت كه از اختلافات جوهرى است ) بر سر تحيات نزاع درگرفت ؛ بدين معنى كه چون باب قول سلام را از بين برد و بهجاى آن چهار تهيت آورد : الله اكبر ، الله اعظم ، الله ابهى ؛ الله اجمل ، كه تركيب آن بدين نحو بود ، وارد الله اكبر ، مورود : الله اعظم ، زن به مرد : الله ابهى ، مرد به زن : الله اجمل ! بعداً به مناسبت اسم بهاء ، بابيان بهائى تحيت الله ابهى را در ميان خود شايع كردند و چون عبدالبهاء را دورهاى فرا رسيد ، بدان حجت كه لقب او غصن اعظم بود ، دستهاى از ايشان اظهار داشتند كه بايد تحيت الله ابهى را به الله اعظم تغيير داد و جماعتى گفتند مگر دين بازيچه است كه هر روز در شأنى از شئون تبديل و تحويلى عارض آن گردد ! خلاصه بين اين دو فرقه طرفيت شروع شد و مناقشات مضحكى رخ گشود . اگرچه در ابتدا الله اعظمىها بهوسيلهى تكفير ، خصماى خود را از ميدان بهدر كردند ( كه شما چون از دل بهولايت و وصايت غصن اعظم مذعن نيستيد ، از اين تحيت امتناع داريد ) ، ولى چون خبر بهعبدالبهاء رسيد براى رعايت جانب تواضع و فروتنى نسبت به بهاءالله ابهى را امضا كرد !
و ديگر از موجبات اختلاف ، رياست مدرسه و ترتيب انتخاب اعضاى محفل روحانى بود و اين دو نيز سر و صورتى بهخود گرفت . مدرسه را ( كميتهاى ) تأسيس شد و انتخاب اعضاى محفل به دستور عبدالبهاء بر وفق قوانين انتخابيهى انگليس مقرر شد ؛ جز آنكه سه نفر ايادى امر بهائى چه به عضويت انتخاب شوند و چه نشوند جزء اركان و اعضاى رسمى دائمى باشند و ايادى امر لقبى بود كه به چند نفر از مبلغين طراز اول داده بودند !
و از جمله اختلافات مهم ، كيفيت محفل اتحاد بود كه تمدنالملك آنرا تأسيس
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٣١