تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
را به موطن اصلىاش برد و در رفسنجان در نزد كسان خود كه مسلمان بودند بدرود زندگانى گفت . خداوند به‌رحمت واسعه بيامرزدش و چنان‌كه آقاى لاريجانى گفتند و قرائن ديگر نيز اثبات اين مدعا مىنمود ، در اواخر از بهائيت اعراض و در خدمت ايشان تبرى از اين طايفه جسته بود . * * *

عزيمت به حيفا

مطالعه‌ى در اين قضايا و مشاهده‌ى اين امور و اطلاع بر اوضاع داخلى احباب به مقدار يك سر سوزن از ايمان و اعتقاد من به اصل امر نكاست :
گفت اى ياران از آن ديوان نيم * كه ز لاحولى ضعيف آيد تنم
فقط من آرزويى كه داشتم تشرف به حضور عبدالبهاء بود كه حل جميع معضلات را مىنمود ! قضا را در همان اوقات اراضى مقدسه به‌دست قشون انگليس فتح و ژنرال اللنبى سردار آن لشگر به‌حيفا وارد شد و در ضمن ملاقات‌هايى كه از وجوه اهل بلد كرد ، عبدالبهاء را نيز بديد . عبدالبهاء بعد از اين واقعه لوحى به‌عنوان سيد نصرالله باقراف به‌ايران فرستاد و اظهار خوشنودى از دولت انگليس كرد و نيز دعايى در حق امپراتور نمود كه سواد آن هر دو اين است : « تهران ، جناب آقا سيد نصرالله باقراف عليه بهاءالله ملاحظه نمايند . اى ثابت بر پيمان ! مدتى بود كه مخابره به‌كلى منقطع و قلوب متأثر و مضطرب ، تا آنكه در اين ايام الحمدلله به‌فضل الهى ابرهاى تيره متلاشى و نور راحت و آسايش اين اقليم را روشن نمود ، سلطه‌ى جابرة زائل و حكومت عادله حاصل ، جميع خلق از محنت كبرى و مشقت عظمى نجات يافتند . در اين توفان اعظم و انقلاب شديد كه جميع ملل عالم ملال يافتند و در خطر شديد افتادند ، شهرها ويران گشت و نفوس
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 136 | فضل الله مهتدى