تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
آن كاره مىشمردند و مدت‌ها اين نزاع و جدال و قيل و قال در بين بود و ميدان تهمت و افترا وسيع ، تا وقتى كه راه‌ها باز شد و عبدالبهاء آنان‌را از كشف حجاب منع كرد . 2 - اما جدال ابن اصدق با باقراف بر سر امر مهمى نبود ؛ باقراف ابن اصدق را موذى و منافق مىدانست و لذا او را بسيار آزار مىكرد ؛ حتى وقتى يكى از كاركنان خود را واداشت تا در محافل به هتك حرمت او پردازد . جماعتى طرفدار باقراف بودند و معدودى نيز حمايت از ابن اصدق مىكردند تا آنكه آتش جنگ عمومى فرونشست و ابن اصدق به حيفا احضار شد . 3 - و اما ميرزا علىاكبر از اهل رفسنجان كرمان بود در جوانى قنادى مىكرد و با شوقى كه به خواندن و نوشتن داشت ، سوادى به هم زد و چون بهائى شد و قدرى بر معلومات خود افزود به‌واسطه‌ى حسن صوتى كه داشت و مناجات و الواح را خوب مىخواند ، در جرگه‌ى مبلغين درآمد . آنگاه در اثر استعداد و قريحه‌ى ذاتى خود و مداومت در كار و مطالعه‌ى كتب ، از ديگران فزونى گرفت و در داخل ايران و هم به خارج مملكت سفرها كرد و كسب شهرت نمود و آخرين سفر او به آلمان بود در اشتتكارت كه معدودى بهائى دارد فوق‌العاده به او محبت نمودند ، او نيز مفتون آن دوستىها شده در هر جا از خلوص ايشان سخن مىگفت و چون به حيفا رفت از طرف عبدالبهاء مأمور به نوشتن كتابى برعليه ازليان گرديد . پس به تهران آمد كه وسايل تأليف جمع‌تر از هر جاست ، بعضى مبلغين كه ترقيات او را ديده بر او حسد بردند و زبان به بدگويى او دراز كردند و گاهى كه سخنانى قابل تأويل از او مىشنيدند آن‌را بهانه‌ى تكفير قرار مىدادند ، من‌جمله گفتند كه گفته است : « در آلمان احبا به من اظهار كردند كه ما از حرف‌هاى تو بيشتر از كلمات عبدالبهاء استفاده كرديم . » در هر حال چند نفر از احباب ، قيام به عداوتش كرده خاطرش را آزردند ؛ حاجى امين هم كه حسب‌الامر عبدالبهاء بنا بود براى انتشار آثار او كمك نقدى كند ، روى خوشى نشان نداد ، او هم رفته‌رفته از جميعت اهل بهاء كناره كرد ، در يكى از