ديانت ( على زعمهم ) ازالهى تعصب وطنى و قومى - مذهبى است ، معذالك بسيار متعصباند .
شواهد بسيار دارم كه براى نمونه فقط به ذكر يكى از آن مىپردازم و آن قضيهاىاست كه در ميلان از برادران احمداف كه نخبهى بهائيان آذربايجاناند به گوش خود شنيدم كه گفتند : « وقتى كه ما باخبر شديم كه ميرزا محمدعلى ( غصن اكبر ) به خلاف عبدالبهاء قيام نموده ، تمام آثار بهاء و قطعات اسم اعظم ( يا بهاء الابهى ) را كه به خط او بود جمع و توده كرده آتش زديم . » و چنان با شور و عصبيتى بيان كردند كه من در خود توانايى آنرا نديدم تا بگويم كه بسيار كار بدى كرديد ، چه اولًا اينها آيات بهاء و اسم او است ولو به خط ميرزا محمدعلى است ؛ ثانياً خطى بدان خوبى و ظرافت را دريغ باشد از سوختن و محو كردن .
از جمله مشاهدات من اختلاف مذاق و مشرب اهل بهاء بود بهطورىكه هر دسته داراى سليقهى مخصوصى بودند ؛ بعضى مقيد به ظواهر اين شريعت و پارهاى پابند مفهومات و عقايد سابقهى خود و جماعتى آزاد از هر فعل مكلفى .
مثلًا رندان بهائى مىگفتند اين نمازى كه بهاءالله به ايران فرستاد به خواهش و اصرار ملاعلى اكبر شهميرزادى بود نه به صرف ارادهى صاحب امر ، در اينصورت مىتوان نخواند و حتى مكرر از ابن اصدق شنيدم كه مىگفت : « جمال مبارك ( بهاءالله ) فرمودند شأن اين قلم نطق به كلمهى اننى انا الله بود و بس ، آنچه زايد بر اين از قلم جارى شد از ظلم عباد بود ! » يعنى سؤال از حدود و احكام كردند و قلم را به بيان آن واداشتند در اينصورت در بهجا آوردن فرايض اصرارى نبايد داشت !
و از اين جهت احباء غالباً در مراتب خلوص و ايمان از حدود اقوال و الفاظ تجاوز نمىكردند و با مخالفت كلى با تعاليم رؤسا ، چون به زبان ، اولياى دين خود را مىستودند ، اهل اعتقاد و مؤمن محسوب مىشدند . فلهذا نفوذ اوامر در بين اين
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٢٩