تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مدت عمرش كسى را مهمان نكرده ، ولو عمرى مهمان دوستان شده بود . اعياد اگر احباب به عنوان تبرك از او دست‌لافى « 1 » مىخواستند مىگفت : « اين خواهش را از من نكنيد ، زيرا شما ( مثلًا ) بيست نفريد ، اگر من به هر يك قرانى بدهم بيست قران خسارت برده‌ام و شما را يك قران عايد شده است ، پس عمل را معكوس كنيد تا هر يك از شما قرانى زيان كرده و من دفعتاً صاحب دو تومان شده باشم ! » هميشه در جيب و بغل مقدارى چاقو و شانه و بند زير جامه و امثال‌ها داشت و هر جا وارد مىشد بساط خود را گسترده ، به داد و ستد مشغول مىگشت و از اين راه مبلغى نيز فايده مىبرد و چند دفعه احباب ، عبدالبهاء را از اين كار اخبار كردند و عبدالبهاء هم او را منع فرمود ، ولى تأثيرى در او نكرد . خود را از جميع خلق پست‌تر مىشمرد و در هر جا مىنشست با هر كس مأنوس مىشد ، بسيار جسور و قوىالقلب بود و در راه بهائيت بسيار آزار ديد ، حبس‌ها رفت و تحمل سختىها كرد . قواى بدنيه‌اش كامل بود و شهواتش غالب ، چندان‌كه اكثر با زنان بيوه و شوى مرده اظهار رغبت مىفرمود و آنان‌را به مضاجعت « 2 » مىخواند ، ولى به هيچ‌وجه گرد تصابى نمىگرديد و هم به قول خود مشترى مال بىصاحب بود . هميشه در ضمن كلام مىگفت : « خداوند ، من احمق پست فطرت را امين خود كرد تا به‌وعده‌ى خود وفا كرده باشد كه : « ونريدان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائم و نجعلمهم الوارثين » ! * * *
هامش
( 1 ) . دست لاف : عيدى ، هديه ( 2 ) . مضاجعت : هم‌بسترى
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 126 | فضل الله مهتدى