لا ريب فيه ، دوره دورهى فؤاد است و خلاصه از بركت دورهى فؤاد ، آن ايام در هر گوشه صدايى بلند شد و از هر سرى سودايى آشكار گشت . »
اما سيد ببر يكى از ابطال « 1 » بابيه بود و همان كس است كه در عتبات عرش درجات ، بدن فاضل دربندى را به ضرب كارد مجروح ساخت و لكن حاجى امين با همهى اين تفاصيل قدرت اينكه طوق عبوديت ازل را از گردن بنهد ، نداشت و از طرفى حاجى شاه محمد او را به حال خود نمىگذاشت و به تبراى از ازل و تولاى به بهاء دعوت و دلالتش مىكرد . بالاخره به سعى حاجى شاه محمد روى دل به سوى بهاء كرد و قرار بر تشرف به حضور او مقرر شد . قضا را آن ايام بهاء به عكا سركون شده بود و به موجب الزاماتى كه به ادارهى حكومت سپرده از ملاقات و پذيرفتن اشخاص خارجى ممنوع بود و مأمورين دولت بسيار مواظب بودند كه كسى از خارج به قشله ( سربازخانه ) كه بهاء در آنجا محبوس بود نرود و لذا راه آمد و شد زائرين بسته بود . فقط نفوس مهمه از زوار را به حيل و تدابير مخصوصى ، كارگذاران بهاء به شرف حضور نائل مىساختند و چون حاجى ابوالحسن به عكا وارد شد ، باب لقا را مسدود يافت ، پس به توسط وسائط ، عرض حاجات خود را نموده به الحاح خواهش زيارت كرد و چون از باب حل و عقد هر رأيى زدند موافق نبود و هر تدبيرى انديشيدند صواب نمىنمود ، قرار بر اين شد كه در روزى كه نوبت استحمام بهاء در حمام عمومى است او نيز چون ناشناسى به حمام رود و قامت مبارك را خوابيده زيارت كند ! به شرط آنكه هيچگونه سخنى نگويد و حركتى كه مخالف حكمت باشد نكند ! چون روز موعود رسيد و حاجى ابوالحسن به گرمابه اندر شد ، بهاء نيز با يكى دو تن از اصحاب خود به حمام درآمد و بر گوشهاى قرار گرفت و دلاك را به تلطيف بدن و خضاب گيسو و محاسن و سرانگشتان خود امركرده ، سپس در جاى خود دراز كشيد . حاجى امين با كمال احتياط از زير چشم نگران « جمال مبارك » بود ، ولى از ترس
هامش
( 1 ) . ابطال : جمع بَطَل ، دليران ، شجاعان