تا ظهور ديگر هر نفسى كه مقتدر باشد به سه قطعه الماس و چهار قطعه لعل اصفر و شش قطعه زمرد اخضر و شش قطعه ياقوت احمر در نزد او تشابه به واحد اول به همرساند ! و اگر تواند در ظل ملك واحد درآورد و الا در ظهور من يظهره الله به امر او به حروف حى او عطا كرده شود كه اين موهبهايست من عند الله از براى واحد اول در آن ظهور و بهاء كل عدل بهاء واحد اول بايد باشد تا مستدلين از سر توحيد محتجب نمانند ! !
و هم در باب سادسعشر از واحد ثامن فرمايد : « فيما كتب على كل نفس من كل نفس من كل مايتملك من مأته مثقال ذهب من بهاء كل شييء تسععشر و واحدة الله ان كانت الشمس طالعه فليفوض اليه ليقسمن بين حروف الواحد كل واحد مثقال اذا شاء و الامر بيده لايسئل عما يفعل و هم يسئلون و ان كانت الشمس محتجب و يكون للحرف الواحد ذري يوصلن اليهم و الا به صرف فيما يقرنان بين نفسين و ان كان يصرف العبد لولده او بنته و مثقال النار يحفظ لمن يظهره الله او يصرف فى البيان و يتلو بنفسه و يحفظنه كعينه ليرون الى صاحبه . »
ملخص اين باب آنكه بعد از آنكه شئى به بهاى صد مثقال ذهب رسيد ، بر مالك او است كه نوزده مثقال به حروف واحد و يك مثقال لاجل نار ، اگر در ظهور شجره حقيقت است اطاعت امر خداوند نمايد و اگر ليل طالع شد به ذريات آن حروف مىرسانند كل و اگر نباشد به آن مقترن مىسازند بين تا به من يظهره الله رد و در نزد ظهور او منقطع مىگردد حكم اقتران و عطاء به ذريات الا به اذن اون ثمره اين آنكه اگر در آن روز حكمى فرمايد به مثل اينكه آن روز اطاعت مىكنند بر كل است اطاعت نمايند ، چگونه است امروز كه اطاعت رسول خدا مىنمايند در كل احكام همين قسم است اطاعت شجرهى حقيقت در هر ظهورى در يوم ظهور اقوى است تا در حجب ليل از براى عارفين به او ، زيرا كه آن يوم لقاءالله هست ديگر كسى نتواند درك نمود تا قيامت ديگر ؛ و سزاوار است كه عبد بعد از هر صلات طلب رحمت و مغفرت نمايد از خداوند از براى والدين خود ؛ طوبى لمن يذكر ابويه بذكر ربه انه لاالهالاهو العزيز
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٢٠