المحقوب ! !
و نيز از اواست در باب سابععشر از واحد ثامن : « ان الفضه و الذهب اذا بلغا بما انتم توزعون ست الف و خمس مثقال فاذا خمس و تسعين مثقالا للنقطه وليأخذن الله عنكم و كل عنه يسئلون و لترونه الى من يظهره الله و تحفظنه كعينكم . »
ملخص اين باب آنكه از آنجايىكه هيچ عزى نيست مگر در طاعت خداوند ، چنانچه در هر ظهورى بين مؤمنين به آن ظهور افتخار بعضى بر بعضى به اطاعت خداوند بوده نه به شئون ديگر ، زيرا كه شئون ديگر در نزد اهل هر ظهورى و حال آنكه حكم حق بر او نمىشود ، بوده و هست اگر بخواهى اين معنى را مشاهده كنى آخر هر ظهورى نظر كن كه گاه هست از اول عمر تا آخر عمر بلا وضو كه مستحب است نمىنمايد به اينكه افتخار كند كه من نظر به آسمان نكردم الا با وضو ، بلى اين عزا است اگر مقترن با ما يثبت به الدين باشد كه معرف الله و معرفت ظاهر به امر او نزد او باشد و الا كينونيات مبدل مىشود از نوريت بهناريت چگونه و اعمال رسد و بدانكه بعد از آنكه عدد ذهب و فضه بعد كل حرف رسد با عشر غيبيه شش هزار و پنج مىشود كه اگر سنه را تنزل دهى به شش مىرسد و آنوقت اول حرف اشاره مىشود كه ها باشد از اين جهت امر شده بعد از بلاغ اين دو بهاين حد ، نود و پنج مثقال از هر يك لله برداشته شود و در ظهور نقطه چه در اولى و چه در اخرى به اذن او عمل شود و در مابينهما به نوزده نفر از الوالطاعه كه اذن دهد بر هر يكى عددها قسمت شود و ذكر آن در مواقع آن خواهد شد و اين است كه تا يوم قيامت مىماند و مؤمنين به آن عمل مىكنند و از هر تجارتى اعظمتر بوده و هست ، زيرا كه در آن تغييرى و تبديلى نخواهد » ؛ الى آخر بيانه ! .
بناء علىهذا بر بابيان فرض عين بل عين فريضه است كه در ظهور من يظهر بدانچه مأمورند عمل كنند با بيانى كه به موجب اخبار باب منتظرند كه دو هزار و يكسال ( مطابق عدد مستغاث ) و يا هزاروپانصد سال ديگر ( عدد غياث ) من يظهر ظاهر شود ! فعلًا مكلف به اين اوامر نيستند ، به عكس اهل بهاء كه بهاء را من يظهر و
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٢١