ابوالفضل گلپايگانى و آقا محمد قائنى سالها در ميان آنها بوده معذالك يكنفر بهائى نشده و بهائيانى كه در اين نقاط بلكه در اكثر نقاط خارج از ايران ديده مىشود ، همان ايرانيان مهاجرند .
سمرقند شهرى است خوش آب و هوا و مردمانى قوى و نيكواندام دارد . ابنيهى تاريخى اين شهر نيز خالى از اهميت نيست ، نظير مسجدشاه زنده و مسجد خاتم كه از حيث ساختمان و صنعت كاشيكارى از بناهاى مهم اسلامى است . مدفن امير تيمور گوركان نيز در اين شهر است ، از قرارى كه مىگفتند سنگ گورش از احجار قيمتى است و مانند آنرا در جايى سراغ نكردهاند .
در سمرقند مردمان خوشقريحه و باذوق پيدا مىشود و طايفهاى از اهل طريقت در آن حدود هستند كه به نقشبندى معروفاند . روزى طرف عصر در جلوى مسجد خاتم گردش مىكردم ، درويشى را ديدم كه مثنوى مىخواند بهياد قصهى پادشاه و كنيزك افتادم ، سؤال كردم : « كوى سرپل و غاتفر در اين شهر هست ؟ » نگاه و خنده كرد و گفت : « در مثنوى خواندهاى » ؟ گفتم : « آرى . » گفت : « هنوز هم آن محله به غاتفران معروف است ، اما چه فايده ! معشوق ما در آنجا نيست . » گفتم : « الحمدلله كه معشوق ما در همه جا هست . »
از سمرقند عازم تاشكند شديم كه آنروز مركز تركستان بود و اين همان شهر است كه در شاهنامه بهاسم چاچ معروفاست كه بهترين كمانها را در آنجا راست مىكردهاند . اتباع ايرانى در تاشكند زيادتر از سمرقند هستند و بهائيانش اغلب رانده شدههاى از عشقآباد مىباشند و بيشتر به بقالى و حرفههاى ضعيف ديگر و صنعت كفاشى مشغولاند و هر يك براى خود همسرى روسى پيدا كرده .
حاجى امين معروف در مسافرتىكه به تاشكند رفته و برگشته بود از او سؤال كرده بودند كه شما در آنجا چه كرديد گفته بود مقدارى زن روسى براى « احباى الهى » عقد كرديم ! و چون چند نفر را اسم برد گفتند : « جناب حاجى اينها مدتهاست اين زنها را دارند » . گفت : « آرى اينها اول عروسى كردند بعد از سالها يادشان آمد كه عقد و
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٠٩