تشكيل داده و با خود و سايرين به محبت اسلام و صلح و صفا سلوك مىكنند و عنقريب اين رويه بهساير نقاط عالم نيز سرايت كرده تمام دنيا را جنت ابهى خواهد شد و ما از اين سعادت كه نصيبمان شده بود سرورى زايدالوصف داشتيم ! !
بارى در عشقآباد در محوطهى مشرقالاذكار منزل گرفتيم و بناى آمدوشد با احباب گذاشتيم . بهائيان عشقآباد بيشتر يزدى و روستاييان آذربايجانى و معدودى هم از اهل ساير نقاط ايران و قفقاز بودند كه بهوسيلهى داد و ستد و گرمى بازار تجارت ، ثروتى اندوخته و از فقر بهغنا رسيده ، رياست روحانى آن جمع را شيخ محمدعلى قائنى داشت كه بهايىاى شيعى مشرب و متقى و مردى تندخو و عصبىالمزاج بود و بدون واسطه بسيارى از احباب بالاخص جوانان از او رنجيده نسبت به وى تنفر اظهار مىكردند و بيشتر عناد او با مخالفان خود بر سر اصول و مبادى اخلاقى و امر بهمعروف و نهى از منكر بود .
* * * بالجمله عشقآباد را بهخلاف آنچه تصور مىكرديم ديديم ؛ اكثر جوانان بهائى دچار مهلكات اخلاقى و پيروان مبتلا به كبر و نخوت و جامعهى بهائيت دچار تشتت و گرفتار اختلاف ؛ يكدسته طرفدار حريت نسوان و كشف حجاب و دستهى ديگر مخالف آزادى مطلقهى زنان و رفع نقاب آنان ؛ به اينان نسبت حمق و وحشىگرى و جهالت مىدادند و اينها ايشان را به فسق و فجور و دياثت « 1 » ! متهم مىداشتند و اختلافات ديگرى نيز در بيان بود ، چون خصومت ترك و فارس كه شرحش موجب درازى سخن است . و بر اين اختلافات گاهى اثرات خارجى مترتب مىشد ؛ منجمله نقل كردند كه بعدازظهر جمعه دو نفر از مبلغين مهم در شاهراه عام مصادف مىشوند و اتفاقاً هر دو براى عبادت بهمشرق الاذكار مىرفته چون در قضيه با يكديگر اختلاف نظر داشتند به محض روبهرو شدن يكى ديگر را دشنام مادر مىدهد و طرف مقابل
هامش
( 1 ) . دياثت : زن به مزدى ، بىغيرتى .