تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
عبدالبهاء به آمريكا جزو ملتمزين ركاب و خواص اصحاب بوده و خداش بيامرزاد مردى خوش قريحه و مزاح و بذله‌گو بود و بعداً در ضمن كتاب ، اشارات مفصلى در مواقع خود به احوال او خواهد شد . در هر صورت ، بنده زايدالوصف مشعوف بودم كه جمعى از مبلغين را زيارت مىكنم كه سال‌ها آرزوى درك خدمت آنان و همكارى با ايشان را داشتم و چون به‌طورىكه بعداً به‌عرض خواهم رسانيد از رفيق خود كرم و كرامتى نديده بيشتر متوجه حال سايرين بودم ، ولى دقت در احوال آنها سبب سلب ارادت من از ايشان گرديد ؛ چه ديدم اين منقطعين از ماسوى الله و متوجهين به حق نيز چون ديگران گرفتار شئون دنيه‌ى دنيا هستند و پيرو نفس و هوى ؛ و رعايت اختصار را به‌ذكر جزئيات مطالب نمىپردازم همين‌قدر مىگويم كه اين جمع كه جمله ترويج يك مقصد و مرام و تبليغ يك امر و ديانت مىكردند همه با يكديگر خصم و نسبت به هم حاسد بودند و پيوسته به‌لطايف‌الحيل در سرسر تخريب كار و توهين حال يكديگر مىنمودند و گاهى از تفسيق نيز باك نداشتند با اين همه ديگران را به محبت و صفا و به ترك نفس و هوى دعوت و دلالت مىفرمودند :
زاهدان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به‌خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند مشكلى دارم زدانشمند مجلس باز پرس * توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند گوئيا باور نمىدارند روز داورى * كاين همه قلب و دغل در كار داور ميكنند
الحاصل مدتى در بادكوبه توقف و مختصر سفرى نيز به‌اطراف از قبيل بالاخانلى و نفتالين كرده و بعد از مشورت با دوستان ، فسخ عزيمت به تهران نموده از بادكوبه با كشتى به تازه‌شهر رفتيم و از آنجا هم با راه‌آهن بدون هيچ توقفى در راه به سرعت برق و باد به عشق‌آباد آمديم ! عشق‌آباد بعد از حيفا و عكا در نظر اهل بهاء مهم‌ترين نقاط دنياست ، زيرا اولين مشرق‌الااذكار ( معبد بهائى ) را در آنجا ساخته و بهائيان آزادى كامل دارند و به نظر ما بهائيان عشق‌آباد نمونه‌ى كاملى براى اهل عالم توانند بود و البته يك جنبه‌ى ابهائى