معاملهى بهمثل مىكند و خلاص الكلام كار بهمجادله مىانجامد و بهسبب خالى بودن معبر از گذريان ، مدتى مديد اين دو منادى وحدت عالم انسانى و مصلح بشر سيلى و مشت بر روى و پشت يكديگر مىزنند و مىكوبند تا آنكه بعضى از روسها و مسلمين رسيده و به آب نصيحت آتش اين فتنه را مىخوابانند . گذشته از اين منقولات ، خود نيز نظايرى از آن قبيل ديدم كه كنونم مجال گفتن نيست .
از عشقآباد سفرى بهخاك خوارزم كرديم و مدتها در مرو و تجن و يولتان و تختهبازار و قهقهه بهسر برديم و دوستان نازنينى پيدا كرديم كه گردش روزگار و تصاريف ليل و نهار بين ما و ايشان مدتهاست خط جدايى كشيده . در مرو شاهجان به ياد يار مهربان و جوى موليان « 1 » در يك آمو و آب جيحون افتاده يكسره ناچار جو تاختيم و مدتى در ساحل آمودريا ( رود جيحون ) منزل ساختيم و از خربزههاى شيرين آنجا خورديم و از مؤانست دوستان دلنشينش لذت برديم . پس روانهى كاكان ( بخاراى نو ) و بخارا شديم و در مهمانخانةى توران منزل گزيديم . در بخارا فقط يكنفر بهائى بود ، آن هم جوانى تاجر و از اهل يزد . قدرى در شهر و بازار گردش كرديم و روز ديگر به زيارت آقامحمدفاضل قائنى كه در آنجا درگذشته بود رفتيم و چون كارى ديگر در بخارا براى ما نبود ، به سمرقند روانه شديم و دو سه هفته در سمرقند مانديم و منزلمان در خانهى يك نفر پيرمرد يزدى بود ، . اهالى سمرقند و بخارا و تاشكند و قسمت اعظم ماوراءالنهر به سارد معروفاند و بر دو دستهاند : ترك و تاجيك . اهالى سمرقند و بخارا تاجيكاند و زبانشان فارسى است ، ولى تاشكندىها تركاند و كمتر فارسى مىدانند و مجموعاً سكنهى تركستان حنفى مذهب و بهقول خود امام عظمى هستند . فقط در بخارا جماعتى شيعه يافت مىشود كه بخارايىها به آنها مورى مىگويند و اصلًا ايرانى هستند و با آنكه از دير زمانى مبلغين فاضلى مثل ميرزا
هامش
( 1 ) . اشاره به رودكى و شعراو است به مطلع :
بوى جوى موليان آيد همى ياد يار مهربان آيدهمى