بهطورى كه مىگفتند پيشرفت و محبوبيت اهل بهاء در تبريز بسيار خوب بوده جز آنكه بهواسطهى ورشكستگى « كمپانى شرق » رونق و اعتبارشان از بين رفت و كمپانى شرق شركتى بود كه چند نفر از رؤساى بهائى تأسيس كردند و اسهامى ده تومانى ترتيب دادند و قريب نوزده هزار تومان پول از اطراف آذربايجان و ايران جمع كرده در ظرف مدت كمى كوس ورشكست فرو كوبيده بىآنكه ارائهى صورت حساب و كيفيت ضرر را بدهند كمپانى را برچيدند ! اين واقعه سبب خمودت بعضى از بهائيان و اعراض مبتديان و انزجار سايرين شد . به هرحال در تبريز خدمتى كه از ما بهجامعهى بهائيت سر زد بهغير از تبليغ يكى دو نفر ، اين بود كه مبلغى نقدينه از احباب جمع كرده و خانهى مرغوبى در بهترين نقاط شهر براى مسافرخانه خريديم و چون مدت اقامت ما در تبريز بهطول انجاميده بود ، مصمم مسافرت شديم . نظر به پارهاى جهات صلاح چنان ديديم كه از راه تفليس و بادكوبه به انزلى و رشت و تهران رهسپار شويم ، لذا با خط آهن كه در همان ايام اقامت ما را از جلفا به تبريز كشيدند ، روانهى مرند و جلفا شديم . بعد از توقف يك شب از جلفا با الكساندر و پول و نخجوان و ايروان و اوچ كليسا و از جنگلهاى سبز و خرم گذشته وارد تفليس شديم و شب و روزى در تفليس بهگردش مشغول بوده از آنجا به بادكوبه و مسافرخانه درآمديم . قضا را آن ايام بادكوبه مجمع مبلغين شده بود ، به غير از ما دو نفر آقا سيد اسدالله قمى و سيد جلال سينا و ميرزا منير نبيلزاده و ميرزا عبدالخالق بادكوبهاى و چند نفر ديگر بودند كه يكى دو از ايشان از اهل بلد و مابقى از عشقآباد و ايروان در آنجا جمع بودند و مقدّم بر همهى ايشان از حيث شأن و رتبت ، سيد اسدالله قمى بود كه سنى قريب به هشتاد و قيافهاى نورانى و محاسنى سفيد و بلند داشت و اصلًا از قم و بزرگ شدهى تبريز و قبل از بهائيت و شغل مبلغى ، در تهران و تبريز كفشدوزى مىكرده و در بهائيت بعد از گرفتارىهايى كه برايش پيش آمده به كاررفته و در آنجا اقامت گزيده بعد از گرفتارىهايى كه برايش پيش آمده به عكا رفته و در آنجا اقامت گزيده و بعد از بهاءالله مورد توجه عبدالبهاء شده تا آنجا كه معلم شوقى افندى گشته و در سفر
خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: فضل الله مهتدى
ص١٠٥