تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
خوش‌مشرب بود و حكايات غريب از او نقل مىكردند ؛ من‌جمله مىگفتند كه زنش مسلمان بوده و از ترس زن ، مدت‌ها بهائيت خود را مستور مىداشته و ازين جهت سال‌ها در ايام رمضان صائم مىبوده و هر شب و روز پنج نوبت با بىاعتقادى نماز مىخوانده . روزى در ماه صيام در شدت گرماى تابستان از صحرا به‌خانه مىآمده و در اين انديشه بوده كه به چه‌وسيله روزه‌ى خود را بشكند و زن را به بهائيت بكشاند ؛ به‌محض ورود به‌خانه به‌فحاشى به‌زن و تابستان مىپردازد و كاردى كه بر كمر داشته از غلاف مىكشد و ديوانه‌وار زن را عتاب مىكند تا كى تشنگى مرا دچار زحمت كند ، زود برخيز و هندوانه بياور . بيچاره زن لرزان و هراسان هندوانه بر زمين مىگذارد و او با همان كارد با غيظ و غضب هندوانه را دو نيم كرده مىگويد اى ملعونه ! بىآنكه دم بر آرى و انديشه به‌خود راه دهى بنشين و بخور و ديگر ياد روزه مكن و به‌دين‌وسيله موفق مىشود كه زن را از آداب اسلامى بر كنار داشته خود را راحت كند . * * * بالجمله از ممقان به گوگان و از گوگان به عجب‌شير و قريه‌ى جنت آن ، شيشوان رفتيم . شيشوان محل اقامت شاهزاده امامقلى ميرزا پسر ملك قاسم ميرزا فرزند فتحعلىشاه بود كه الى الان اولاد و احفاد او در آنجا ساكن‌اند . اداره‌ى امور بهائى در شيشوان بر عهده‌ى آقا احمدعلى نامى ممقانى بود و هرگونه زحمتشان را متحمل مىشد و هرچند مردى عامى بود ، ولى خوش‌طبع و پاكيزه اخلاق بود . پس از توقف يك‌هفته در شيشوان ، به مراغه رفتيم كه از شهرهاى آذربايجان است و آثار بعضى مشاهد و ابينه‌ى قديمه هنوز در آنجا برپاست ، از آن‌جمله قبر اوحدالدين و رصدخانه‌ى خواجه نصير در خارج شهر . مركز بهائيت در مراغه‌ى آن روز ، خانه‌ى مرحوم حاجى ميرزا عبدالمجيد بود كه از اطباى محترم و معروف آنجا محسوب مىشد و مردى باذوق و حال بود . مراغه به‌عكس ساير نقاط آذربايجان ، بهائيانش نسبتاً از معاريف و محترمين بلد بودند . از مراغه به بناب رفتيم كه در انتهاى درياچه‌ى شاهى واقع است . در بناب دو روزى بيش توقف نشد و با كسى ملاقاتى به‌ميان نيامد