تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خاطرات زندگى صبحى و تاريخ بابيگرى و بهائيگرى ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
بسيار به زحمت مىشد ، زيرا زبانشان تركى بود و هيچ فارسى نمىدانستند و ما بالعكس ؛ و بنده از همان‌جا به‌آموختن زبان تركى پرداختم و بعد از قليل مدتى توانستم به تركى تكلم و رفع احتياج خود را بكنم . از سيسان به اتفاق چند نفر از احباى تبريز كه آنان نيز از و با به آنجا گريخته بودند ، روانه‌ى متنه شديم . آن ده دو سه خانوار بهائى داشت ، چهار پنج روزى توقف كرديم و از آنجا به ليقوان كه به‌واسطه‌ى ظروف سفالينش در همه‌ى آذربايجان معروف است و پس از آن ، به‌قريه‌ى زنجاناب كه بهترين ييلاق آن حدود است عزيمت كرديم و شبى در آنجا گذرانده ، روز ديگرش رهسپار ميلان شديم . ميلان از توابع قصبه‌ى اسكو است و بهائيانش منتسبين يكى از بابيان اوليه هستند كه به حاجى احمد موسوم بوده و آن روز در تبريز و تفليس تجارت مهمى داشتند و آن ايام زحمت مسافرين و واردين را متحمل مىشدند و با كمال محبت و به‌طور شايسته از مبلغين پذيرايى مىكردند . قصبه‌اى اسكو كه در در دره‌ى باصفايى واقع شده ، جنب ميلان است و در آنجا نيز معدودى از مردم متوسطالحال در سلك اصل بهاء منتظم‌اند . اسكو مركز محال اسكوچاى است و به‌واسطه‌ى عيارانى ( لوطىها ) كه از آنجا بيرون آمده در تمام اطراف تبريز معروف است و بر سر هم مردمانى مهمان‌دوست و گشاده‌رو دارد . بيشتر سكنه‌ى اسكو و ميلان و آن حدود ، از طايفه‌ى شيخيه‌اند . در اسكو و ميلان هر چند با چند نفر صحبت شد ، ولى كسى بهائى نگشت و ما هم رخت بربسته عازم ممقان شديم . ممقان قصبه‌ى بزرگى است و مردمانش با فطانت و زارعينش قابل‌اند و زراعت در آنجا دشوار است ، زيرا بيشتر اراضى سنگلاخ و بايد بعضى از زمين‌ها را اول خاك دستى بريزند بعد زراعت كنند و آبش هم نسبتاً كم است ؛ با وجود اين ، اهل آن قصبه با ثروت‌ترين مردم آن نواحىاند ؛ كشت صيفىاش بسيار خوب و هندوانه‌اش در همه‌ى آذربايجان به خوش‌طعمى مشهور است . چند روزى در منزل يكى از پيروان بهائى به‌اتفاق دو نفر از احمداوف‌ها كه از ميلان با ما آمده بودند ميهمان بوديم ، نامش آقا على پولى و شيخى شوخ و