هستى ] وقتى خشم مىگيرى سخنى به ناحق در بارهء خدا بر زبان مىرانى ، و دين و آئين خود را ترك مىگوئى ، [ بنابراين ، رياست و احراز مقام علمى و دينى برازندهء تو نيست ] لذا او را از رياست و حبريّت عزل كردند و اين دو منصب را به كعب بن اشرف سپردند .
به دنبال چنين جريانى بود كه اين آيه نازل شد .
به هر حال مىتوان در پايان اين بحث يادآور شد كه نه تنها اين يهود و يهوديان ، خداى را در خور مقام و منزلت والايش ارج ننهادند ، بلكه حتى اگر هم ارج نهند نمىتوانند حق آن را اداء نمايند :
به خيال در نگنجد تو خيال خود مرنجان
كنه خردم در خور اثبات تو نيست
دانندهء ذات تو به جز ذات تو نيست
در رابطه با جملهء « انّ اللَّه ليبغض الحبر السّمين » رواياتى در تأييدش آمده و بروسوى دو بيت زير را در تفسيرش ياد كرده است كه هدف آن اين است كه خداوند افراد پرخور و اكول را دوست نمىدارد .
به اندازه خور ، زاد اگر مردمى
چنين پر شكم آدمى يا خمى
ندارند تنپروران آگهى
كه پر معده باشد ز حكمت تهى « 198 »
مثال دوم - آيهء « مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّه نَزَّلَه عَلى قَلْبِكَ . . . »
:
بخارى از انس « 199 » حديثى آورده كه عبد اللَّه بن سلام « 200 » از ورود رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) آگاه گرديد و نزد آنحضرت آمد و به عرض رساند : من راجع به سه چيز از
هامش
198 - راجع به مجموع مطالب ياد شده بنگريد به : مجمع البيان 4 / 333 . الميزان ، ط دار الكتب 7 / 320 . كشف الاسرار 3 / 419 ، 420 . جامع البيان 11 / 521 - 525 ، ط دار المعارف . تفسير القرآن العظيم 2 / 156 . روض الجنان 4 / 233 .
199 - ابو ثمامه انس بن مالك بن نضر بن ضمضم نجارى خزرجى انصارى ( 10 ق ه - 93 ه ق ) از اصحاب رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) و خادم او كه رجال حديث ، 2286 حديث را از او روايت كردهاند . وى در مدينه به دنيا آمد و در خردسالى اسلام آورد و تا هنگام رحلت آنحضرت در خدمت به او به سر مىبرد ، و پس از آن به دمشق كوچيد و از آنجا به بصره رفت و در همان دنيا را وداع گفت . وى از آخرين صحابهاى است كه در بصره از دنيا رفت ( الاعلام 1 / 365 ، 366 ) .
200 - عبد اللَّه بن سلام ، حارث اسرائيلى ، مكنّى به ابو يوسف ( م 43 ه ق ) از اصحاب رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) كه گويند از نسل يوسف صدّيق بوده و همزمان با ورود رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به مدينه ، ايمان آورد .
نام او قبلا « حصين » بود ، اما پيامبر اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) نام « عبد اللَّه » را بر وى نهاد . گويند : در بارهء او بود كه آيه هاى * ( وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ ) * . . . * ( وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ . . . ) * نازل گرديد . وى همراه عمر در فتح « بيت المقدس » و « الجابية » شركت جست . وقتى ميان امير المؤمنين على ( عليه السلام ) و معاويه نزاع آغاز شد شمشيرى از چوب ساخت و از معركهء اختلاف ، خود را به يكسو كشيد ، و سر انجام در مدينه مقيم گشت و در همانجا از دنيا رفت . از او 25 حديث در كتب حديث به چشم مىخورد ( الاعلام 4 / 223 ) .