گرديد .
ج - طبق روايت ديگرى ، آيهء مذكور در بارهء تمام كفارى نازل شد كه منكر قدرت و تسلط و توانائى خداوند متعال نسبت به خود شدند . [ بنابراين اگر كسى اعتراف كند كه خداوند متعال بر هر چيزى توانا است ، در حقيقت خداى را در خور قدرتش ارج نهاده است ] .
د - برخى مىگويند : آيهء مذكور در بارهء مشركين قريش نزول يافت .
بارى در تفسير روح البيان ( 2 / 63 ) قضيهء مالك بن ضيف - كه ديگران به جاى « صيف » ، ضيف را ضبط كردهاند - به گونهاى نسبة مفصل و همراه با جزئياتى ديگر آمده است :
مالك بن صيف :
از احبار و رؤساء مذهبى يهود بوده كه همراه گروهى از يهوديان - به منظور جدال و ستيز و عناد - رهسپار مكه شدند تا پرسشهائى را با آنحضرت راجع به مطالبى در ميان گذاردند . مالك ، مردى سمين و فربه بود . او نزد آنحضرت آمد . نبى اكرم ( عليه السلام ) به وى گفت : ترا به كسى كه تورات را نازل كرد سوگند مىدهم به من بگو : آيا در همين تورات اين گفتار را مىيابى كه خداوند متعال حَبْر و دانشمند سمين و فربه را دوست نمىدارد ؟ » گفت آرى [ در اين كتاب و نبشتار الهى آمده است كه « خداوند متعال چنين فردى را دوست نمىدارد و از او بيزار مىباشد » ] .
رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به او فرمود : تو عبارت از همان دانشمند فربهاى هستى [ كه خداوند نسبت به او بُغض مىورزد ] ، و تو از خوردن و بلعيدن خوراكى كه يهوديان به وسيلهء آن اطعامت كردهاند اين چنين چاق و فربه شدهاى ، تو از خوردن امساك نمىكردى و روزه نمىگرفتى .
حاضران مجلس به خنده افتادند ، و مالك بن صيف دچار خجلت و سر افكندگى گشت و خشم او را فرا گرفت و از روى غضب گفت : « ما انزل اللَّه على بشر من شيء » .
آنگاه كه مالك به سوى گروه خود ، يعنى يهوديان بازگشت . آنان به او گفتند : واى بر تو . از تو گزارشهائى به ما رسيده است [ كه سخنان ناروائى بر زبان راندى ] ، آيا مگر نه اين است كه خداوند متعال ، تورات را بر موسى [ عليه السلام ] نازل كرد ؟ ! پس چرا چنين و چنان گفتى ؟ ! مالك پاسخ داد محمد [ صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ] مرا به خشم آورد ، و من [ از روى سراسيمگى ] چنين گفتارى را بر زبان آوردم . به وى گفتند : تو چون [ كم ظرفيت
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص٢٢٦