تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
سر انجام براى ما روشن مىگردد : امر خداوند اين است كه راجع به هر چيزى مىفرمايد : « كن » ، و آن نيز عبارت از كلمهء ايجاد مىباشد كه اين كلمه عبارت از خود ايجاد است ، و ايجاد همان وجود بخشيدن مىباشد ، امّا نه از هر جهت ، بلكه از جهت استناد شىء به خداوند متعال و قيام آن شىء به وسيلهء خداوند متعال كه وجود شيء مطرح مىباشد ، على هذا قول خداوند متعال عبارت از فعل او است . دليل گوياى اين نكته - كه وجود اشياء ، قول خداوند مىباشد ، اما از آنجهت كه به دو منسوب و مستند است ، و اسباب و علل وجودى ديگر در اين قول و فرمان الهى ملغى است - عبارت از سخن حضرت ( بارى تعالى ) است كه فرمود : « وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ » ( قمر : 50 ) . در اين آيه ، خداوند متعال امر خود را - پس از آنكه آن را « واحدة » و يكى و يكباره برشمرد - آن را به « لمح بصر » يعنى چشم به هم زدن و يكباره ديدن تشبيه كرده است . اين نوع تشبيه در جهت نفى تدريج مورد توجه است . و از همين رهگذر مىتوان دريافت در اشيائى كه تدريجا تكون مىيابند و به توسّط علل و اسباب طبيعى - علل و اسبابى كه منطبق بر زمان و مكان است - جهت و بعد ديگرى وجود دارد كه معرّى و رهيده از قانون تدريج ، و بيرون از حيطهء زمان و مكان است . اين جهت و اين بعد در اشياء عبارت از امر و قول و كلمهء خداوند متعال مىباشد . اما آن جهتى كه اشياء از رهگذر آن ، تدريجى و مرتبط به اسباب و علل طبيعى و منطبق بر زمان و مكان است ، اشياء با چنين بعد و جهت به عنوان « خلق » حضرت بارى تعالى تلقى مىگردند . لذا فرمود : « أَلا لَه الْخَلْقُ وَالأَمْرُ » ( اعراف : 54 ) . پس بنابراين ، « امر » ، عبارت از وجود و هستى شيئى آن هم از جهت استناد آن شيء صرفا به خداوند بدون واسطهء اسباب و علل ، اما خلق ، عبارت از وجود شىء از جهت استناد آن به خداوند ، لكن با توسط علل و اسباب طبيعى در آن . اين نكته را نيز مىتوان از آيهء زير استفاده نمود ، آنجا كه مىفرمايد : « إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّه كَمَثَلِ آدَمَ ، خَلَقَه مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَه كُنْ فَيَكُونُ . . . » . دليل آن اين است كه نخست خلق و آفرينش آدم و پيوند و وابستگى خلق و آفرينش او با خاك را - كه به عنوان يكى از علل و اسباب به شمار است - ياد كرده ، آنگاه وجود آدم را يادآور مىگردد ، و اين بعد و جهت را به هيچ چيزى جز به « كن » مرتبط و