تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
فراز درخت صعود نمود ، وقتى به وى نزديك شد ، جريح خود را از بالاى درخت به زير افكند و جامهء وى به يكسو افتاد و عورتش پديد گشت . على ( عليه السلام ) ديد جريح ، فاقد آلت تناسلى مردان و زنان است . امير المؤمنين ( عليه السلام ) به سوى پيامبر اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) بازگشت و عرض كرد : « يا رسول اللَّه اذا بعثتنى فى الامر اكون كالمسمار المحمى فى الوبر ام اثبّت ؟ قال : لا ، بل تثبت . قال : و الذى بعثك بالحق ماله للرجال و ماله من نساء . فقال : الحمد للَّه الَّذى صرف عنا السوء اهل البيت » : اى رسول خدا ! آنگاه كه مرا به مأموريتى گسيل مىدارى آيا مانند ميخ داغ در ميان كرك باشم و يا آنكه با احتياط اقدام كنم ؟ حضرت فرمود : نه ، با احتياط اقدام كن عرض كرد : سوگند به آن خدائى كه ترا به حق ، مبعوث كرد جريح نه آلت تناسلى مردان دارد و نه آلت تناسلى زنان . حضرت فرمود : سپاس خدائى را كه اين بدى را از ما اهل بيت بر طرف ساخت . در روايت عبيد اللَّه - با اسناد او - از عبد اللَّه بن بكير آمده كه عبد اللَّه بن بكير گفت به امام صادق ( عليه السلام ) عرض كردم : فدايت شوم رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) فرمان قتل قبطى را صادر كرده بود ، آيا تحقيقا مىدانست كه عايشه دروغ مىگويد كه به ماريه افتراء بسته است و يا تحقيقا نمىدانست ؟ در حالى كه خداوند متعال قتل را از قبطى يعنى جريح از راه تثبيت و تحقيقات على ( عليه السلام ) دفع كرد ؟ امام ( عليه السلام ) فرمود سوگند به خدا كه رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) مىدانست كه ماريه به ناروا و به دروغ مورد تهمت واقع شده است . اگر اين فرمان به عنوان عزيمت و فريضهء لازم الاتّباع الهى صادر مىشد على ( عليه السلام ) جز پس از كشتن آن قبطى از مأموريت خود باز نمىگشت ، لكن رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) اين دستور را از آنجهت صادر فرمود كه عايشه از گناه افتراء خود بازگردد ، اما او از اين افتراء بازنگشت و قتل يك انسان مسلمان نيز به اجراء درنيامد . مرحوم علامهء طباطبائى مىنويسد : در اين مورد روايات ديگرى وجود دارد كه علاوه بر عايشه ديگران نيز در اين افتراء شريك بوده‌اند . جريح نيز از پيش معلوم بود كه خادم ماريه و خواجه بوده و مقوقس او را به رسول خدا اهداء كرد ، و وى را همراه ماريه