شدى از خدا طلب مغفرت كرده و توبه كن ، زيرا اگر بندهء خدا به گناه خويش اعتراف كند و آنگاه توبه نمايد ، خداوند متعال توبهء او را مىپذيرد .
عايشه مىگويد : وقتى رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) سخن خود را به پايان برد اشكم آنچنان باز ايستاد كه حتى قطرهاى از آن را بر گونهام حس نمىكردم .
[ اما ديگرى نوشته است ] : عايشه گفت : پس از اين گفتار رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) « زار بگريستم و همچون ديگ بر سر آتش جوشيدم » .
روى به پدر كردم و گفتم : به جاى من سؤال رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) را پاسخ گوى . پدر گفت : سوگند به خدا نمىدانم به رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) چه عرض كنم . ناگزير به مادرم روى آورده و گفتم : تو به اين سؤال پاسخ ده . مادر هم گفت : سوگند به خدا نمىدانم به رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) چه بگويم .
و چون درمانده شدم گفتم : من دختركى تازه سن هستم و از قرآن ، آيات فراوانى نخواندم . سوگند به خداوند ، مىدانم كه اين سخن و افتراء به گوش شما رسيده ، آن هم به گونهاى كه جان و درون شما را تحت نفوذ خود گرفته و در آن استقرار يافته و آن را تصديق و تأييد كردهايد . به شما گفتم : تحقيقا مبرّى و بىگناه هستم و خدا هم مىداند كه پاك و بىگناه هستم . سخنم را باور نكرده و مرا در اين ادعاى بىگناهى مورد تأييد قرار نمىدهيد . و اگر به گناهى ناكرده اعتراف كنم - و خدا بهتر مىداند كه من از آن مبرى و بيگانهام - مرا تأييد خواهيد كرد ، اما من كارى نكردهام تا بدان اعتراف نمايم . سوگند به خداوند براى خود و براى شما مثلى جز سخن پدر يوسف نمىيابم كه گفت : « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّه الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ » .
اين سخن بگفتم و در بستر خواب غنودم و كار خود را به خداوند متعال واگذاردم ، و من مىدانستم كه دامنم از اين گناه پاكيزه است و خداوند نيز برائت و بىگناهى مرا اعلام خواهد كرد . سوگند به خداوند خود را حقيرتر از آن مىدانستم و اين تصور به خاطرم خطور نمىكرد كه خداوند وحى خويش را در بارهام فرو فرستد كه مردم بعدها آن را تلاوت كنند .
لكن اين اميد را در سر مىپروراندم كه رؤيائى را به رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) بنمايد كه خداوند از رهگذر آن ، پاكدامنى مرا به آنحضرت ارائه و اعلام كند .
سوگند به خداوند ، هنوز آنحضرت از آن مجلس برنخاسته بود و هيچيك از اهل خانه بيرون نرفته بودند كه طليعهء نزول وحى درخشيدن آغاز كرد ، و آن حالت ويژهء زمان نزول وحى كه « برحا » يش مىنامند آنحضرت را در اختيار خود گرفت ، حالتى كه در طى آن
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص١٢٧