مروان « 60 » در بارهء عبد الرّحمن بن ابى بكر « 61 » مىگفت : وى عبارت از آن كسى است كه آيهء « وَالَّذِي قالَ لِوالِدَيْه أُفٍّ لَكُما . . . » در بارهء او نازل شده است .
امّا عايشه اين سخن مروان را مردود برشمرده و سبب نزول آن را توضيح داد [ مبنى بر اينكه فرد ديگرى از اين آيه در مد نظر بوده است .
در « الدّر المنثور » آمده است :
ابن ابى حاتم و ابن ابى مردويه از عبد اللَّه روايتى را آوردهاند كه وى مىگفت : آنگاه كه مروان ايراد سخن مىكرد در مسجد بودم . مروان گفت : خداوند در بارهء يزيد ، رأى و نظريهء درست و خوبى به معاويه الهام كرد كه او را به عنوان خليفه و جانشين خود به مردم اعلام نمود ، چرا كه أبو بكر و عمر نيز در زمان خود خليفهاى را تعيين كردند . عبد الرحمن بن ابى بكر كه در آن مجلس حضور داشت به عنوان اعتراض به مروان گفت : آيا معاويه به سبك روم جانشين تعيين مىكند و فرزند خود را به عنوان خليفه و وليعهد خويش به مردم معرفى مىنمايد . سوگند به خداوند متعال كه ابى بكر خلافت را در هيچيك از فرزندان و افراد خانواده اش تعيين و مقرر نكرد . معاويه فقط و صرفا - به خاطر مهر و علاقه و احترام به فرزندش يزيد - او را به عنوان جانشين خود معرفى نمود .
مروان [ براى اسكات عبد الرحمن ] به وى گفت : آيا مگر تو عبارت از همان كسى نيستى كه به پدر و مادرش گفت : « اف لكما » ؟ عبد الرحمن گفت : آيا تو فرزند آن لعينى نيستى كه رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) او را لعن كرد ؟ ! عبد اللَّه گفت : اين جريان به گوش عايشه رسيد و گفت : اى مروان آيا تو به عبد الرحمن چنين و چنان گفتى ؟ تو دروغ گفتهاى ، سوگند به خداوند كه اين آيه در بارهء عبد الرحمن نازل نشد ، [ بلكه ] در بارهء فلانى پسر فلانى نازل گرديد .
- در همان « الدر المنثور » آمده است : ابن جرير از ابن عباس روايتى در مورد آيهء « وَالَّذِي قالَ لِوالِدَيْه أُفٍّ لَكُما . . . » آورده كه اين شخص عبارت از پسر ابى بكر [ يعنى عبد الرحمن بن ابى بكر ] مىباشد .
- مرحوم طبرسى نيز مىنويسد : آيهء مذكور در بارهء عبد الرحمن بن ابى بكر نازل شد
هامش
60 - شرح احوال او گذشت .
61 - عبد الرحمن بن ابى بكر بن ابى قحافة قرشى تيمى ( م 53 ه ق ) كه نامش در جاهليت « عبد الكعبة » بود ، و در وقعهء جمل همراه خواهرش در جنگ با على ( عليه السلام ) شركت جست . در كتب حديث ، هشت خبر از وى روايت شده است ( الاعلام 4 / 83 )