كه پدر و مادرش او را به اسلام دعوت مىكردند و در اين دعوت نيز پافشارى مىنمودند ، لكن عبد الرحمن به آنها مىگفت : عبد اللَّه بن جدعان و بزرگان قريش را [ كه از دنيا رفتند ] براى من زنده سازيد تا از آنها راجع به ادعاء شما در بارهء دين و قيامت سؤال كنم .
- زرقانى مىنويسد : پس از آنكه مروان ، عبد الرحمن بن ابى بكر را متهم ساخت كه آيهء « وَالَّذِي قالَ . . . » در بارهء وى نازل گرديد عايشه در ردّ اين اتهام گفت : سوگند به خداوند ، برادرم عبد الرحمن عبارت از اين فرزندى نيست كه آيهء مذكور در بارهء وى نازل شده باشد ، اگر بخواهم مىتوانم نام آن شخصى كه آيهء ياد شده در بارهء او نازل شده است را بر زبان آورم .
علامهء طباطبائى ( قدس سره ) پس از آنكه روايت اول و دوم را نقل مىكند مىنويسد :
اين روايت از قتاده و سدّى نيز نقل شده و روايت مروان و تكذيب عايشه در رابطه با اتهام وى ، معروف و مشهور مىباشد . آلوسى [ در « روح المعانى » ] پس از ردّ روايت مروان مىگويد : بعضى از بزرگان - مانند سهيلى - با مروان راجع به نزول آيه در بارهء عبد الرحمن ، هم سخن شدهاند ، و بر فرض قبول اين موضوع كه آيه ، مربوط به عبد الرحمن بن ابى بكر باشد معقول نبوده است كه مروان او را مورد سرزنش قرار دهد ، چرا كه عبد الرحمن بعدها اسلام آورد و به عنوان يكى از صحابهء برجسته و قهرمانى از ياران رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به شمار مىرفت و در راه اسلام رنجهائى در جنگ يمامه و جز آن متحمل شد ، و اسلام نيز انسان را از گذشته مىبرّد و اشتباهات قبلى او را مىپوشاند . بنابراين اگر يك فرد كافر اسلام آورد سزا نيست ، با سخنانى كه مروان بر زبان رانده است مورد سرزنش قرار گيرد .
مرحوم علامهء طباطبائى پس از نقل گفتار آلوسى يادآور مىشود كه اگر روايات مربوط به نزول اين آيه در بارهء عبد الرحمن بن ابى بكر درست باشد نمىتوان از صراحت آيهاى كه پس از آن آمده است گريخت آنجا كه مىفرمايد :
« أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ » ( احقاف : 18 ) :
آنان كسانى هستند كه فرمان عذاب ، عليه آنها - همراه با گروهى از جن و انس كه قبلا در گذشتند و با آنها هم عقيده بودهاند - سزا است ، تحقيقا اينان خويشتن را با ارتكاب معاصى زيانمند ساخته بودند .
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص١٠١