تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
رياست به عهدهء برادرش يحيى بن جرمون در آمد و پس از يحيى پسرش عبد الواحدين يحيى به رياست رسيد آنگاه برادر عبد الواحد ، زكريا بن يحيى ، سپس پسر عمش احمد بن رحو بن غانم و سپس برادر احمد يعيش ، سپس پسر عمش يوسف بن على بن غانم و او در اين زمان صاحب رياست است . بنى مرين را در ايام يعقوب بن عبد الحق و پسر او يوسف بن يعقوب با آنها كشمكشهايى بود كه در اخبار بنى مرين و لشكر كشى يوسف بن يعقوب از مراكش بر سر ايشان ، خواهد آمد . در اين نبرد كه در صحراى درعه واقع شد بر آنها ضربتى سخت وارد آمد . چون تلمسان را محاصره كرد با اعراب معقل كه در اطراف مغرب ميان درعه و ملويه تا تاوريرت بودند ، پيمان دوستى بست . عامل درعه در اين ايام عبد الوهاب بن صاعد از بر كشيدگان و بزرگان آن دولت بود . ميان او و ايشان جنگهايى درگرفت كه در يكى از آنها عامل درعه به قتل رسيد . سپس يوسف بن يعقوب هلاك شد و بنى مرين به مغرب بازگشتند و در صدد انتقام از ايشان بر آمدند ، تا بالاخره سر به فرمان نهادند . از آن پس به طوع و رغبت صدقات لازم را پرداخت مىكردند آنگاه كه باد دولت فرو نشست و عرب قوت گرفت ، پس ، از پرداخت صدقات سر برتافتند مگر در اندك مواقعى كه سلطان آنان را به پرداخت مجبور مىكرد . چون سلطان ابو عنان در سال 750 تلمسان را گرفت ، صغير بن عامر به صحرا گريخت و بدانجا پناهنده شد . سلطان بر پناه دهندگان او خشم گرفت و آنان نيز متفق شدند كه عهد طاعت سلطان نقض كنند و با او در صحرا ماندند و صغير عامل اصلى اين خلاف بود . تا آنگاه كه ابو عنان درگذشت و سلطان ابو حمو را در تلمسان حوادثى پيش آمد كه از آن ياد خواهيم كرد . بنى مرين به تلمسان لشكر بردند و ابو حمو و صغير از آنجا بگريختند ولى پس از چندى بر سر ايشان تاختند و سپاه بنى مرين را در نواحى تلمسان فرو كوفتند . شكاف ميان ايشان و بنى مرين افزون شد . پس به ابو حمو گرويدند . او نيز در ضواحى خود به ايشان اقطاع داد . پس از مرگ سلطان ابو سالم در سالهاى 763 به هنگام پريشان شدن اوضاع مغرب به مواطن خود بازگشتند . اين پريشانى در اثر فتنهء سلطان ابو على و فرود آمدن ايشان در سجلماسه رخ داد . آنان را در آن حوادث دستى بود تا آنگاه كه به پايان آمد . سپس ميان احمد بن ابى رحو با ابو حمو نزاع در گرفت . على بن زيان نوادهء ابو تاشفين در اين نزاع شركت جست و به قتل رسيد . از او ياد خواهيم كرد . سپس توانى يافتند چنان كه دولت آنان را به حساب آورد و باج و خراج درعه به ايشان تعلق گرفت و در بلاد مغرب تا نواحى تادلا و معدن - از آن ارتفاعاتى كه از آنها براى چرانيدن در بهار و تابستان و براى آذوقه و قوت به مغرب داخل مىشدند - صاحب اقطاعات شدند . و سجلماسه از مواطن برادرانشان احلاف است نه از مواطن ايشان . و ما از اين پس خواهيم آورد . اما درعه از بلاد قبله است واقع در درهء بزرگى از كوه درن و دره ام ربيع از آن منشعب