فرزندان يعقوب بن هبابن هداج و در ميان فرزندان حريز بن يعقوب و فرزندان مناد بن رزق اللّه بن يعقوب و فرزندان فكرون بن محمد بن عبد الرحمان بن يعقوب بود . از فرزندان حريز ابو يحيى الصغير بن موسى بن يوسف بن حريز ، در ايام سلطان عبد العزيز به شيخى بر آنان گماشته شده بود .
چون از دنيا رفت پسرش جانشين او گرديد . از فرزندان مناد ، ابو يحيى الكبير بن مناد پيش از يحيى الصغير شيخ ايشان بود . و هم از ايشان بود : ابو حميده محمد بن عيسى بن مناد و او در اين عصر رديف شيخ ايشان است و از فرزندان ابو يحيى الصغير . او بسيارى براى غزو با ساكنان ريگستانها و ملثمين به درون صحرا تاخت و تاز مىكنند . و اللّه مالك الامور . لا رب غيره .
ثعالبه
ثعالبه برادران ذوى عبيد اللّهاند . از فرزندان ثعلب بن على بن مكن بن صقيل برادر عبيد اللّه بن صقيل . در اين عهد موطنشان متيجه در سرزمين الجزاير است . پيش از آن در تيطرى بود كه در اين عهد موطن قبايل حصين است و از دورانهاى قديم در آنجا فرود آمده بودند . ظاهرا هنگامى كه آنان به آنجا آمدند ذوى عبيد اللّه در مواطن بنى عامر مىزيستند و بنى عامر در مواطن بنى سويد بودند . مواطنشان در آن ايام به ارتفاعات ( تلول ) شرقى پيوسته بود ، از ناحيهء كزول بدان داخل شدند و در آن مواطن تا ضواحى المديه جاى گرفتند و به جبل تيطرى كه همان جبل اشير است و المدينة الكبيرة در آنجاست فرود آمدند . چون بنى توجين بر آن ارتفاعات ( تلول ) دست يافتند و وانشريش را تصرف كردند محمد بن عبد القوى به مديه رفت و آن را در تصرف آورد . ميان او و ايشان همواره جنگ و آشتى بود . تا آنگاه كه مشايخشان بر او وارد شدند و محمد بن عبد القوى آنان را دستگير كرد و سپس لشكر بر سر بقاياى ثعالبه كشيد و آنان را كشتار كرد و به سختى تاراج نمود .
چندى بعد آنان را در تيطرى مغلوب نمود و از آنجا بر كند و به متيجه باز پس راند .
قبايل حصين به تيطرى آمدند . جمعى از رعايا بودند كه به او خراج مىپرداختند آنان را به لشكرگاه خود برد . ثعالبه در زير فرمان مليكش از صنهاجه در آمدند ايشان در دشت متيجه زندگى مىكردند و در تحت حكومت ايشان وطن گرفته بودند . و بر اين حال ببودند تا آنگاه كه بنى مرين بر مغرب الاوسط غلبه يافتند و فرمانروايى مليكش به پايان آمد و ثعالبه بر اين دشت پيروز شدند و آن را تصرف كردند . رياست ايشان در ميان فرزندان سباع بن ثعلب بن على بن مكن بن صقيل بود . گويند كه اين سباع چون به نزد موحدين آمد ، دينارى بر عمامهء او نهادند كه خود به وزن چند دينار بود . و اين براى بيان تكريم و ترفيع مقام او بود و از يكى از مشايخمان شنيدم كه اين اكرام در حق او به سبب اكرام او از امام مهدى [ محمد بن تومرت ] بود آنگاه كه پياده بر آنان گذشته بود و آنان او را سركوب داده بودند .
رياست در ميان فرزندان سباع بود ، يعنى در فرزندان يعقوب بن سباع سپس به نوادگان