بود دستگير كردند . برادرش ابو بكر و قومش در سال 770 به صاحب مغرب عبد العزيز بن سلطان ابى الحسن پيوستند و با مقدمهء لشكر او بيامدند و بر مواطن خويش مستولى شدند .
بنى عامر و ابو حمو به صحرا رفتند و مدتى در آنجا درنگ كردند . نزد ابو حمو در باب عمويش خالد و خويشاوندانش عبد اللّه بن عسكر بن معرف بن يعقوب ، سعايت كردند . معرف برادر ابراهيم بن يعقوب بود . و اين عبد اللّه از خواص سلطان و به منزلهء جاسوس او بود . با اين عمل حال يعقوب دگرگون شد و پيمان خويش بشكست و به سلطان عبد العزيز پيوست . سپاهيان بنى مرين بيامدند و سلطان ابو حمو و همهء عربهايى را كه با او بودند سركوبى نمودند .
چون عبد العزيز در سال 774 هلاك شد او و عبد اللّه پسر برادرش صغير به سوى مغرب حركت كردند . ساسى بن سليم بن داود شيخ بنى يعقوب به ايشان پيوست . قوم او بنى يعقوب فرزندان محمد بن عريف را كشته بودند و اين امر در ميان ايشان سبب بروز فتنه شده بود .
ساسى و قومش به مغرب رفتند و ساسى به نزد خالد رفت ، بدين اميد كه او را در حملهاى بر دشمنانش يارى دهد . زيرا از يارى بنى مرين به سبب فتنهاى كه در ميان ايشان افتاده بود ، نوميد شده بود . پس در سال 777 به اوطان خود بازگرديدند و آتش فتنه را بر افروختند .
سپاه سلطان ابو حمو به سردارى پسرش ابو تاشقين به جنگ بيرون آمد . سويد و ديالم و عطاف نيز با او بودند و در وادى مينا در جانب جنوبى قلعه آنان را فرو كوفتند .
عبد اللّه بن صغير و برادرش ملوك و جمعى از خويشاوندانشان كشته شدند و باقى به صحرا گريختند و به ديالم و عطاف پيوستند و همگان نزد سالم بن ابراهيم بزرگ ثعالبه و صاحب متيجه رفتند . او از ابى حمو بيمناك بود . پس همگى آهنگ خلاف نمودند و نزد امير ابو زيان كه در ميان رياح بود كس فرستادند و به متابعت او در آمدند . سپس خالد در يكى از اين روزها به هلاكت رسيد و جمعشان پريشان گرديد . بنى عامر مسعود بن صغير را به فرمانروايى خود برگزيدند . ابو حمو با سويد و ديگر يارانش از بنى عامر بر سر او لشكر راند و سالم بن ابراهيم را به خدمت گرفت . ابو زيان به موطن خود در ميان رياح باز گرديد و مسعود بن عامر و قومش به صحرا رفتند و ساسى بن سليم به يعقوب بن على قومش از دواوده پيوست .
سپس همه به خدمت سلطان باز گشتند و سلطان امانشان داد و در حق مسعود و ساسى اظهار نيكى كرد و خوش آمدشان گفت ولى در دل بدخواه ايشان مىبود . سپس با خواص خود از بنى عامر و سويد در باب به خوارى افكندن ايشان دست به توطئه زد . آنان اجابت كردند و غدر ورزيدند . پسرش ابو تاشفين را براى گرفتن صدقات به ميان قوم فرستاد . چون اموال گرد آمد مسعود و ده تن از برادرانش را بگرفت . همه از فرزندان عامر بن ابراهيم بودند .
ابو تاشفين و همهء عربها به احياء بنى يعقوب نهضت كردند . بنى يعقوب در سيرات بودند . سويد در وادى مينا به كمينشان نشسته بود . ولى بنى عامر بامدادان بر مكان ايشان تاختند و هر چه بود تاراج كردند . بقايايشان به صحرا شدند . ابو تاشفين بنى راشد را بر سر راهشان فرستاد و آن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٦