تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
خدمت ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان بن يحيى بن يغمراسن كه در تلمسان فرمان مىراند ، در آوردند و اين بعد از نبرد قيروان در سال 750 بود . در آن دولت او و قومش مكانتى داشتند . سويد و بنى يعقوب به مغرب رفتند و در آنجا ببودند تا در مقدمه لشكر سلطان ابى عنان بازگشتند . چون بنى عبد الواد بر افتادند و جمعشان پراكنده گرديد صغير بر حسب عادت خويش به صحرا گريخت و در آنجا چشم به راه كسانى كه آهنگ خروج داشتند نشست . بيشتر قومش از بنى معرف بن سعيد به دو پيوستند و آنان را به هر ناحيه گسيل داشت پس به سجلماسه در آمدند . سپاهيان بنى مرين سركوبشان كردند و همهء اموالشان را به غارت بردند و جمع بسيارى را كشتند يا اسير كردند . و ايشان همچنان رميده در صحرا ماندند . سويد و بنى يعقوب در جولانگاههاى خود بودند و از نقمت سلطان محفوظ تا آنگاه كه سلطان ابو عنان به هلاكت رسيد و ابو حمؤ موسى بن يوسف برادر سلطان ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان به طلب ملك قوم خود به تلمسان آمد . ابو حمو از هنگام غلبهء ابو على بر ملك او در تونس استقرار داشت . صغير به ميان دواوده آمد و چندى بر يعقوب ان على فرود آمد . و اين به هنگامى بود كه با سلطان ابو عنان راه خلاف در پيش گرفته بود . پس او را به استخلاص ابو حمو از ايالت موحدين بر انگيخت تا به تلمسان بتازد و بنى مرين را كه در آنجا هستند بر اندازد . يعقوب على بن صغير را ساز و برگ نبرد داد . پس صولة بن يعقوب بن على و زيان بن عثمان بن سباع و شبل پسر برادرش ملوك بن عثمان نيز همراه آنان شدند . نيز از باديهء رياح دغار بن عيسى بن رحاب با قومش بنى سعيد بيامدند و با ايشان به مرزهاى بلاد بنى مرين رسيدند . رياح دغار بن عيسى و شبل بن ملوك بازگشتند و از پى كار خود رفتند . جماعات سويد با ايشان روبرو شدند . غلبه با بنى عامر بود . در اين روز شيخ سويد عيسى بن عريف كشته شد و برادرش ابو بكر اسير شد . سپس على بن عمر بن ابراهيم بر او منت نهاد و آزادش نمود . اين خبر هنگامى كه فاس رسيد كه مردم از تشييع جنازهء سلطان ابو عنان باز مىگشتند . سپس ابو حمو لشكر عرب به تلمسان آورد و آنجا را بگرفت و سپاهيان بنى مرين بر آنجا غلبه يافتند و حكومت او در آنجا نيرومند شد . صغير دو سال بعد يا در حدود دو سال بعد در گذشت . سبب آن بود كه در ميان حى آشوب و جدالى پديدار آمده بود و او به قصد فرو نشاندن آن بر نشست و خود به ميان معركه انداخت . بى هيچ قصدى نيزه‌اى تن او بشكافت و در وقت هلاكش كرد . پس از او رياست قوم به برادرش خالد بن عامر رسيد و عبد اللّه پسر برادرش صغير رديف او بود . متصرفات زغبه سراسر از آن سلطان ابو حمو شد . زيرا از بنى مرين مأيوس شده بودند زيرا ميانشان اختلاف بود و بر اين حال ببودند تا فتنهء ابو زيان بن سلطان ابو سعيد عم ابو حمو پيش آمد . و ما اخبار آن را ذكر خواهيم كرد . در آن هنگام اختلاف و فتنه اوج گرفت و با ابو حمو خلاف آغاز كردند و محمد بن عريف امير سويد را كه به سازشكارى متهم شده