تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
باقى را نيز به هلاكت رسانيدند . ساسى بن سليم با شمار اندكى از ياران خود به صحرا گريخت و جان به سلامت برد و بر نضر بن عروه فرو آمد . رياست بنى عامر را سليمان بن ابراهيم بن يعقوب عم صغير بر عهده گرفت و عبد اللّه بن عسكر بن معرف بن يعقوب كه در نزد سلطان تقربى داشت رديف او شد . صاحب مغرب سلطان ابو العباس احمد بن المولى ، ابو سالم را فرستاد تا در حق مسعود و برادرانش شفاعت كند . ابو حمو با اين شفاعت ايشان را از اسارت برهانيد و آنان بار ديگر خلاف آشكار كردند و به صحرا رفتند و بسيارى از فرزندان ابراهيم بن يعقوب گرد ايشان را گرفتند . بقاياى بنى يعقوب نيز از آنجاها كه بودند به نزد شيخ خود ساسى بن سليم رفتند و همه با عروه در يك جاى گرد آمدند و برادرانش را نزد سلطان ابو العباس كه در آن عهد صاحب افريقيه بود ، فرستاد . و از او بر ضد دشمن خود يارى خواست . سلطان اكرامش كرد و در حقش آن سان كه در خور او بود نيكى نمود و رسولان را انعام داد و با وعده‌هاى جميل باز گردانيد . ابو حمو از اين امر آگاه شده بود . برخى از جاسوسان خود را فرستاد تا او را بناگاه و بىخبر بكشند . بعد از آن على بن عمر بن ابراهيم نزد سلطان ابو العباس صاحب افريقيه رفت . او پسر عم خالد بن محمد و سر كردهء جمع مخالفان ابو حمو بود ، از بنى عامر و با او سليمان بن شعيب بن عامر را نيز همراه كرد . اينان به تونس رفتند و از او يارى خواستند ، او نيز اجابت كرد و وعده داد و در حقشان نيكى نمود . اينان به نزد قوم خود بازگشتند . سپس على بن عمر به خدمت ابو حمو آمد . او را بر بنى عامر رياست داد و رياست از سليمان بن ابراهيم بن عامر به او رسيد . سليمان به نزد اهل بيت خود ، فرزندان عامر بن ابراهيم كه در صحرا مىزيستند ، رفت و با بنى يعقوب در احياء ابو بكر بن عريف فرود آمدند و او تا به امروز نيز بر همان حال باقى است . و اللّه مقدر الليل و النهار .

عروة بن زغبه

عروة بن زغبه را دو بطن است : نضر بن عروه و حميس بن عروه . حميس را سه بطن است . عبيد اللّه و فرغ يقظان . از بطون فرغ است بنى نائل . احلاف فرزندان محيا از عمور كه در جبل راشد زندگى مىكنند و بنى يقظان و عبيد اللّه احلاف سويد هستند با آنان كوچ مىكنند و با آنان اقامت مىكنند . رياستشان با فرزندان عايد از بطن راشد است . اما نضر بن عروه در صحرا پراكنده‌اند و در آن ريگزار در طلب قوت‌اند و گاه به حوالى ارتفاعات كه از متصرفات ديالم و عطاف و حصين است مىآيند . آنان را در هيچ جا ملك و اقطاعى نيست ، زيرا از دخول به ارتفاعات عاجزند و ديگر بطون زغبه مانع راه آنان هستند . مگر آنچه از اطراف در جبل مشنتل توانسته‌اند به چنگ آرند . در حوالى مواطن رياح قومى از غمره و زناته سكونت دارند كه سالها تحت تسلط و نفوذ عرب بوده‌اند و نضر توانسته است بر آنان باج نهد و ايشان را در زمرهء رعاياى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 57 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى