تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
و يكى از افراد قوم يعنى عامر بن ابراهيم جانشين او شد . عامر مردى دلير و دورانديش بود و نام آور . پيش از عريف بن يحيى به مغرب آمد و بر سلطان ابو سعيد فرود آمد و دختر او را به زنى گرفت . سلطان او را صله‌اى كرامند داد . عثمان همواره قصد آن داشت كه انتقام خون پدر بستاند . تا يك روز او را در خانه‌اش بكشت و مرتكب كارى شنيع گرديد كه عرب همواره آن را منكر مىشمرد . پس دو گروه تا ابد از هم بريدند . در فتنه‌اى كه ميان سويد و بنى حميد بود بنى يعقوب همپيمان سويد شده بودند . سپس كوچندگان سويد به عريف بن يحيى پيوستند و در آن هنگام عريف را در نزد بنى مرين مكانتى بود . فرزندان عامر بن ابراهيم به نيروى قوم خود بر بنى يعقوب دست تطاول گشودند . بنى يعقوب به مغرب رفتند و همچنان در آنجا بودند تا آنگاه كه در زمرهء سپاهيان سلطان ابو الحسن در آمدند . و شيخشان عثمان به هلاكت رسيد . فرزندان سعيد بن عريف او را به انتقام خون عامر بن ابراهيم كشتند . پس از او پسر عمش هجرس بن غانم بن هلال جانشين او شد . در تمام عمر همراه او بود . چون هجرس بمرد عمش سليمان بن داود به جانشينى او برگزيده شد . چون سلطان ابو الحسن بر تلمسان غلبه يافت بنى عامر بن ابراهيم به صحرا گريختند شيخشان در اين عهد صغير پسر او بود . سلطان به وسيلهء عريف بن يحيى ديگر بطون حميد و فرزندان رباب را استمالت كرد . صغير و برادرانش از نظر سلطان بيفتادند . سلطان شيخى از پسر عموهاى عريف بن سعيد را كه يعقوب بن عباس بن ميمون بن عريف نام داشت بر آنان فرمانروايى داد . پس از آن عمر بن ابراهيم عم صغير نزد سلطان رفت و سلطان او را امارت داد . بنى عامر بن ابراهيم به دواوده پيوستند و بر يعقوب بن على فرود آمدند . و بر همان حال ببودند تا آتش فتنه به وسيلهء دعى بن هيدور كه قوم خود را به يارى ابو عبد الرحمان بن سلطان ابو الحسن برانگيخته بود ، بر افروخته شد . جمعى از ديالم كه با دولت كينه‌ور بودند ، و نيز فرزندان ميمون بن عثمان بن سويد به ياريش شتافتند و به سبب دشمنى با عريف و پسرش ونزمار با اين دعى بيعت كردند . سلطان ، ونزمار را فرمان داد كه به جنگ ايشان رود . او نيز با همهء عرب در حركت آمد و سركوبشان كرد و جمعشان را بپراكند . مدت فرار صغير بن عامر و برادرانش در صحرا به دراز كشيد و در فرار خود بسى دور رفتند و تپه‌هاى رمل را كه چون ديواره‌هايى جولانگاههاى عرب را در ميان گرفته بود بريدند . عاقبت به دژ كوچك والن [ 1 ] در آمدند و در آنجا وطن نمودند . چندى بعد نزد سلطان ابو الحسن آمدند و اظهار فرمانبردارى كردند . سلطان بپذيرفت و برادرش ابو بكر را به گروگان گرفت و او خود با سلطان رهسپار افريقيه شد و با او در نبرد قيروان شركت جست . سپس نزد قومش باز گرديد و همگان به ولايت بنى يغمراسن بازگشتند و قبايل خود را به
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخ ديگر به صورتهاى والد والر و واطن ضبط شده .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 54 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى