به جربه رسم امارت در آن ديار بر پاى دارد . سلطان اجازت فرمود و اين آغاز حكومت سعيدهء او بود . ابو العباس به قابس رفت ، سپس از آنجا از دريا گشت و به جربه راند . سپاهى كه قشتيل را محاصره كرده بودند از آنجا براند . اين لشكر از سوى ابن ثابت صاحب طرابلس آمده بود .
آنگاه به قابس باز گرديد و ما از باقى ماجرا ياد كردهايم .
سلطان ابو العباس برادر خود ابو يحيى زكريا را نزد ابو عنان ملك مغرب فرستاد و از او يارى خواست و ابن مكى نيز رسولان خود را روانه نمود و خدمات خويش به ياد آورد و پوزش خواست . ابو عنان بپذيرفت و از گناهش درگذشت . سپس واقعهء آمدن مسيحيان در سال 754 به طرابلس پيش آمد . پس نزد سلطان ابو عنان كس فرستاد و درخواست كرد كه فديهء آن بدهد و در ميان ثغور مسلمانان به آن نيز نظرى داشته باشد . سلطان از بيت المال پنج بار زر ناب فرستاد و از اعيان مجلس خويش خطيب عبد الواحد بن مرزوق و ابو عبد اللّه محمد نوهء مولا ابو على عمر بن سيد الناس را نيز به طرابلس فرستاد و احمد بن مكى را امارت طرابلس داد و برادرش عبد الملك را امارت قابس و جربه و آن دو در فرمان او بودند و به دعوت او قيام كردند .
احمد بن مكى به صفاقس دست اندازى كرد و در سال 757 آنجا را تصرف نمود .
سلطان ابو عنان هلاك شد و ابن تافراكين كه بر دولت تونس غلبهء كامل داشت همهء همتش آن بود كه جزيرهء جربه را از آنان بستاند عاقبت در سال 764 از دريا و خشكى آن دو را در تنگنا نهاد تا آن جزيره بستد و به پسر خود محمد داد . محمد نيز كاتب خود محمد بن ابى القاسم بن ابى العيون را كه از پروردگان دولت بود به جاى خود در جربه نهاد و ما از آن ياد كرديم . احمد بن مكى در سال 766 اندكى پس از هلاكت حاجب ابن تافراكين بمرد .
گويى با هم وعدهاى گذاشته بودند كه در مرگ همزمان باشند . پسرش عبد الرحمان در كفالت غلامش ظافر عجمى به جاى پدر قرار گرفت . ظافر نيز پس از چندى درگذشت و عبد الرحمان طريق خودكامگى در پيش گرفت و دست ستم بر مردم گشود . تا آنگاه كه ابو بكر بن محمد بن ثابت در سال 772 با ناوگان خود بيامد و بربرها و عربهاى آن موطن را بر سر او كشيد و مردم شهر نيز بشوريدند . ابو بكر بن محمد بن ثابت پيش تاخت كه شهر را بگيرد و او را نيز به چنگ آورد . عبد الرحمان به خانهء يكى از امراى دباب گريخت . او پناهش داد و به مأمنى به ميان قومش رسانيد و در قابس در پناه عمش عبد الملك قرار گرفت تا سال 779 كه درگذشت .
عبد الملك بن مكى در اين زمان كه سال 781 است در قابس همچنان فرمان مىراند پسرش يحيى كار وزارت او را به دست دارد و نوهاش عبد الوهاب فرزند پسرش مكى ، معاون اوست در اين عهد ، روزگار از آنان روى گردانيده و بلادى كه در زمان برادرش احمد در ايالت آنان بود ، چون طرابلس و جزيرهء جربه و صفاقس و ديگر اعمال از دست ايشان به در رفته است .
اين دو برادر زندگى مبارك و ميمونى داشتهاند و به عدالت و تحرى روشهاى نيكو مشهورند
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 490
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٩٠