او لشكر آورد و مىخواست ملك خويش باز ستاند ولى هيچ پيروزى نيافت . بر فرمانرواى حمه فرود آمد . عبد الوهاب با او در نهان به گفتگو پرداخت كه به گونهاى يحيى را به دست او سپارد و هر چه خواهد شرط كند . اين پيمان ميانشان بسته شد . فرمانرواى حمه يحيى را بگرفت و دست بر بست و نزد برادر فرستاد . عبد الوهاب او را در قصر العروسيين حبس كرد و او چند سال در زندان بماند . سپس از زندان بگريخت و به حامه در فاصلهء يك مرحلگى قابس رفت و از صاحب حامه ابن وشاح يارى خواست . او نيز ياريش كرد . يحيى بارها به اطراف قابس لشكر آورد تا آن را بگرفت و عبد الوهاب پسر برادر خود مكى را در بند كشيد و در سالهاى 790 بكشت و تا سال 796 بر قابس حكومت كرد . امير عمر بن سلطان ابو العباس را پدرش به محاصرهء طرابلس فرستاده بود . او طرابلس را يك سال محاصره كرد و مردم را به فرمان آورد و از آنان باج و خراج گرفت و دست از محاصره برداشت . چون نزد پدر آمد ، پدر او را امارت صفاقس و اعمال آن داد . امير عمر در صفاقس به حكومت نشست . در آنجا اهالى حامه را به گرفتن قابس دعوت كرد ، آنان نيز اجابت كردند و با او رفتند و بر شهر شبيخون زدند و آن را تصرف كردند . امير عمر به شهر داخل شد و يحيى بن عبد الملك را بگرفت و گردن زد و دولت بنى مكى در قابس منقرض شد . و للّه الامر من قبل و من بعد و هو خير الوارثين .
خبر از بنى ثابت رؤساى شهر طرابلس و اعمال آن
در باب طرابلس و چگونگى اوضاع آن در آغاز فتح اسلامى ، سخن گفتيم . و گفتيم كه عمرو بن العاص نخستين كسى بود كه آن را فتح كرد و از آن پس از جمله اعمال افريقيه بود و زير نظر والى افريقيه قرار مىگرفت . از زمان امارت عقبه و بعد از او و در دولت اغالبه همواره ثغرى از ثغور بوده است . المعز لدين اللّه از خلفاى شيعه هنگامى كه به قاهره مىرفت ، و افريقيه را به بلكين بن زيرى بن مناد امير صنهاجه داد ، طرابلس را به عبد اللّه بن يخلف از رجال كتامه سپرد . آنگاه كه نزار در سال 367 به خلافت نشست بلكين از او خواست كه طرابلس را ضميمهء قلمرو او كند . نزار نيز چنان كرد و بلكين يكى از رجال صنهاجه را به امارت آنجا فرستاد . سپس الحاكم بامر اللّه پس از مرگ منصور بن بلكين طرابلس را در سال 390 به مداخلهء عامل آن كه از صنهاجه بود به يانس صقلبى داد . بر جوان صقلبى نيز كه در آن روزگار امور دولت را در دست داشت در اين كار يارى كرد . يانس با هزار و پانصد سوار به طرابلس وارد شد و آن را بگرفت . باديس ، جعفر بن حبيب را با سپاهى از صنهاجه به جنگ او فرستاد . دو لشكر دو روز در بيرون شهر زنزور مصاف دادند تا سپاه يانس در روز سوم پراكنده شد و او خود كشته گرديد . بقاياى لشكرش به طرابلس پيوست و در آنجا پناه گرفتند . سردار سپاه جعفر بن حبيب در آنجا ايشان را به محاصره افكند . فلفول بن سعيد بن خزرون كه بر باديس و پسرش در افريقيه عصيان كرده بود به قابس شد و شهر را محاصره كرد .