تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
به دست برادرش ابو حفص عمر كشته شد و چنان كه گفتيم ، ابو العباس بعد از مرگ پدر به تونس رفت و اين واقعه رخ داد . از آن پس احمد بن مكى به شهر خود باز گرديد . آنگاه در سال 748 كه سلطان ابو الحسن به افريقيه نهضت كرد او نيز با هيئت رؤساى جريد به استقبال او شتافت . سلطان در وهران از اعمال تلمسان با او ديدار كرد و او را بر ديگران برترى نهاد و آن هيئت شادمان و كامروا باز گرديد . احمد بن مكى را با خود به حضرت برد . آنگاه برادرش عبد الملك نيز نزد سلطان آمد و اطاعت خويش ادا كرد . سلطان او را نيز گرامى داشت و هر دو را به نيكوترين وجهى به ديارشان باز گردانيد و آنچه از اعمال قابس و جربه در دست داشته بودند به ايشان ارزانى داشت . سپس شكست سلطان ابو الحسن در قيروان اتفاق افتاد . پس از خلاص او از قيروان احمد بن مكى به ديدار او رفت و بار ديگر اطاعت خويش عرضه داشت . سلطان از آنان خواست كه به عبد الواحد بن اللحيانى سلطان پيشين خويش بگروند و عبد الواحد را منشور امارت بلاد شرقى داد و او را در جربه فرود آورد و آن دو برادر را گفت كه مادام كه او سر در فرمان او دارد از او اطاعت كنند . همچنين ابو القاسم بن عتو شيخ موحدين را بر توزر و قسطيليه امارت داد . ابن اللحيانى به هنگامى كه وارد جربه شد به مرض طاعون دچار گرديد و در سال 749 بمرد . بنى مكى بر سلطان ابو الحسن بشوريدند و مردم را به خروج بر ضد او فراخواندند و با فضل فرزند سلطان كه در سال 750 از محاصرهء تونس باز آمده بود بيعت كردند . و با ابو القاسم بن عتو كه اين زمان در توزر بود گفتگو كردند او نيز دعوت ايشان اجابت كرد و اين يكى از علل حركت سلطان ابو الحسن از افريقيه و دست برداشتن از آن بود . و ذكرش گذشت . چون حاجب ابو محمد بن تافراكين از مشرق باز گرديد و در تونس زمام امور به دست گرفت و امام ابو اسحاق بن سلطان ابو يحيى را به خلافت برگزيد و خود كفالت او به عهده گرفت ، بنى مكى از اين عمل به خشم آمدند و از او رخ بر تافتند و به دعوت ابو زيد صاحب ثغر قسنطينه روى نهادند . احمد بن مكى با محمد بن طالب بن مهلهل بزرگ به دو در افريقيه ، با جماعتى نزد او رفتند و او را به قيام فراخواندند . امير ابو زيد حجابت خود به او داد و كار خويش به او سپرد . حاجب ابو محمد بن تافراكين سلطان خود ابو اسحاق را با لشكرش همراه با خالد بن حمزه و قومش به ميدان قتال كشيد . دو سپاه در مرماجنه مصاف دادند . شكست در لشكر سلطان ابو اسحاق افتاد . اين واقعه در سال 753 اتفاق افتاد . لشكر امير ابو زيد از پى آن بيامد و روزى چند تونس را محاصره نمود و از آنجا نرفت مگر آنگاه كه خبر آوردند كه سپاهيان بنى مرين در المريه آخر اعمال تلمسان فرود آمده‌اند و سلطان ابو عنان بنى عبد الواد را فرو كوفته است و زناته با هم متحد شده و مغرب اقصى و اوسط به دست او افتاده است و اينك مشرف بر ثغور شرقى است . اين خبر سبب پراكندگى جمع ايشان گرديد . امير ابو زيد به قسنطينه رفت و احمد بن مكى به قابس از امير ابو زيد خواست كه با فرستادن برادر خود ابو العباس
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 489 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى