تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
و ياران او مكانتى يافت و ابو زكريا همواره اين حق را رعايت مىكرد . آنگاه بنى سليم را از رياست بلد به سبب ارتباطى كه با ابن غانيه داشتند بر افكندند و خود در شوراى شهرشان يكه تاز شدند . در ايام ابو زكرياى اول و پسرش المستنصر چندى بر اين منوال ببودند ، سپس - چنان كه گفتيم - هلاكت الواثق پسر المستنصر و فرزندان او به دست عمشان ابو اسحاق پيش آمد و حوادث ابن ابى عماره و اينكه او خود را به جاى فضل بن يحيى المخلوع قلمداد كرد و اين حيله‌اى بود از سوى غلام اين خاندان نصير . نصير مىخواست از قاتل ايشان انتقام بگيرد و خداوند مكيدت او را دفع كرد . چون نصير امر خويش آشكار كرد و عربها براى بيعت با او روى آوردند نخستين بار رئيس قابس را مورد خطاب قرار داد و او را در اين عهد از بنى مكى ، عبد الملك بن عثمان بن مكى بود . عبد الملك به اطاعت شتافت و مردم را نيز به اطاعت واداشت . از اين رو در آن دولت صاحب قدمى استوار گرديد . چون ابن ابى عماره در سال 681 بر كرسى خلافت نشست ، او را فرمان جمع آورى باج و خراج داد در عين حال در كار خويش آزاديش داد كه دستش در عزل و نصب و بررسى حسابها و تعيين مقدار آن آزاد باشد . همچنين از بيت المال او را عطايى جزيل داد و راتبه و وظيفه‌اى گران مقرر ساخت و افزون بر آن چند كنيز از كنيزان قصر براى او فرستاد . چون ابن ابى عماره بمرد و در سال 683 قدم خلافت استوار گرديد عبد الملك بن مكى به شهر خود باز گرديد و در آنجا موضع گرفت و اين به هنگامى بود كه قدرت دولت به ضعف گراييده بود ، در فرمانبردارى او هم خلل آمد و با دعا كردن به خليفه بر منابر خود شر دولتمردان را از خود دور ساخت . پس از چندى در سال 693 بار ديگر خلاف آشكار كرد و فرمانبردارى خود را به صاحب ثغور ابو زكريا اوسط اعلام نمود . پسرش احمد كه وليعهد او بود در سال 697 بمرد . و او خود نيز در رأس سال هفتصد ديده از جهان فرو بست . پس از او نواده‌اش مكى را كه هنوز جوانى نوخاسته بود به جاى او برگزيدند . پسر عمش يوسف بن حسن سرپرستى او بر عهده گرفت و در عين استبداد بر آن كودك زمام امور ملك به دست گرفت . چون يوسف بن حسن بمرد احمد بن ليران از خاندانهاى مهم قابس كه با بنى مكى خويشاوندى سببى داشتند به جاى او سمت كفالت يافت . چون يوسف بن حسن درگذشت در دولت آنان نيز خلل پديد آمد و سلطان ابو يحيى اللحيانى آنان را به حضرت نقل نمود . و چندى در آنجا ماندند سپس ايشان را به هنگامى كه از تونس به قابس مىرفت به شهرشان باز گردانيد . در خلال اين احوال مكى بمرد و دو كودك يكى به نام عبد الملك و يكى به نام احمد بر جاى گذاشت . احمد بن ليران سرپرستى آنان را عهده‌دار شد تا آن دو بزرگ شدند و به سن كمال رسيدند . آن دو نيز در موضع گيرى بر ضد دولت و استبداد در فرمانروايى آن سرزمين و اقتصار بر دعا به خليفه چنان بودند كه پدرشان بود ، حتى بيشتر از او ، زيرا قدرت دولت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 487 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى