تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
در قلمروشان به ضعف گراييده بود و سلطان به مدافعهء آل يغمراسن و سپاهيان ايشان از ثغور غربى سرگرم بود . چون سلطان ابو يحيى اللحيانى بمرد ، پسرش عبد الواحد كه از مشرق آمده بود و در صدد به دست آوردن ملك پدر بود ، از آن رو كه پدرش را بر خاندان مكى حق احسان بود ، بر آنان فرود آمد . آنان نيز با او بيعت كردند و رئيس اين خاندان عبد الملك بن مكى به ياريش قيام كرد و مردم را به اطاعت او فراخواند و او به هنگامى كه سلطان ابو يحيى در سال 733 به ثغر بجايه مىرفت - چنان كه زين پيش گفتيم - به سوى تونس راند و به شهر در آمد و چند روز كه از نيمهء يك ماه كمتر بود در آنجا درنگ كرد . خبر به سلطان رسيد ، باز گرديد و آنان به مكان خويش قابس گريختند . از آن پس دولت به ديدهء خشم و كينه به آنان مىنگريست و منتظر فرصتى بود كه گوشمالشان دهد . تا آنگاه كه سلطان ابو الحسن بر تلمسان غلبه يافت و دولت آل يغمراسن را بر انداخت و دولت تونس از كشاكش با آنان فراغت يافت و به انتظام امور خويش و به راه آوردن منحرفين و مطيع ساختن واليان سركش قيام نمود . حمزة بن عمر كه سلطان ابو الحسن نزد سلطان ابو يحيى او را شفاعت كرده بود نزد سلطان رفت و سلطان شفاعت بپذيرفت و از آن پس او را در زمرهء خواص خويش در آورد و او را از آن پس هواى خلاف در سر نيامد . ديگر كسانى كه راه نفاق و شقاق پيموده بودند . به همان راه كه او رفته بود قدم زدند . از جمله عبد الملك بن مكى برادر خود احمد را نزد سلطان ابو الحسن فرستاد تا در عوض خدمتى كه در سفر حج در حق زنان او كرده بود - در رفتن و بازگشتن - قدم به ميان نهد و در نزد سلطان از او نيز شفاعت كند . سلطان ابو الحسن نيز در باب او به سلطان ابو يحيى پيام فرستاد . سلطان او را نيز به همان مقام كه در زمان سلفش داشت باز گردانيد . او نيز قدم در طريق فرمانبردارى نهاد . چون سلطان ابو يحيى بلاد جريد را در انتظام قلمرو خويش آورد ، منشور امارت آن را به پسر خود ابو العباس ارزانى داشت كه وليعهد او بود و آن را در سراى امارت آن ديار فرود آورد و او گاه در توزر بود و گاه در قفصه تا آنگاه كه عمه‌اش در سال 746 از حج باز گرديد و او در ميان ديگر مسافران به ديدار او رفت . احمد بن مكى در آن مجلس بود . زيرا به هنگام عبور از قلمرو او در مراحل سفر به خدمتش قيام كرده بود . اين ديدار سبب شد كه امير ابو العباس زنگ كدورت و كينه از دل بزدايد و او را از آن رميدگى امن و امان بخشد و از خواص دولت خويش و محرم اسرار گرداند و رديف حاجب خود قرار دهد . و احمد در دولت او به مقامى رسيد كه ديگر امراى طوايف بر او غبطه مىخوردند . سلطان ابو يحيى به توصيهء پسرش ابو العباس حكومت جزيرهء جربه را به او داد . اين جزيره را مخلوف بن كماد از مردم صقليه گرفته بود و شرح آن گذشت . پس احمد بن مكى آن جزيره را نيز ضميمهء اعمال خود ساخت . و او همواره چنين بود تا آنگاه كه ابو العباس در تونس