سپس از آنجا آهنگ جعفر بن حبيب كرد كه طرابلس را محاصره كرده بود . جعفر دست از محاصره برداشت و به ميان نفوسه رفت . امير نفوسه يحيى بن محمد بود . در برابر ايشان پايدارى كرد و جعفر به قيروان رفت . فلفول بن سعيد به طرابلس راند ، فتوح بن على و جمعى از ياران يانس كه با او بودند به او پيوستند و طرابلس را تصرف كردند و دعوت الحاكم بامر اللّه از خلفاى شيعه را در آنجا بر پاى داشتند و خود در آن وطن گزيدند . الحاكم بامر اللّه منشور امارت آن را به يحيى بن على بن حمدون برادر جعفر صاحب مسيله داد . يحيى بن على از اندلس نزد او آمده بود . يحيى به طرابلس رفت و به فلفول مستظهر بود . سپس به قابس لشكر برد ولى شهر در برابر او پايدارى كرد . آنگاه از حكومت بر طرابلس عاجز آمد و ديد كه فلفول بر او تحكم مىكند از اين رو به مصر باز گرديد . فلفول خود زمام امور طرابلس به دست گرفت و فرزندان او با ملوك صنهاجه بتناوب بر آن فرمان مىراندند تا عاقبت به دست صنهاجه افتاد .
عربهاى هلالى به افريقيه آمدند و شهرها را ويران كردند و آثار عمارت بر افكندند . طرابلس به دست بنى خزرون افتاد تا آنگاه كه جرجى بن ميخائيل فرماندهء ناوگان رجار پادشاه صقليه كه از فرنگان بود ، در سال 540 بر آن غلبه يافت . ولى مسلمانان را در آنجا باقى گذاشت و از سوى خود بر ايشان عاملى معين كرد . در سواحل افريقيه نيز چنان كرده بود . اين بلاد چندى در تصرف مسيحيان ماند ، سپس مسلمانان بر آنان بشوريدند و اين شورش به سعى ابو يحيى بن مطروح يكى از اعيان ايشان بود و مسيحيان را فرو كوفتند . چون عبد المؤمن در سال 555 مهديه را گرفت ابن مطروح و وجوه مردم طرابلس نزد او آمدند . عبد المؤمن ايشان را اكرام كرد و به موطنشان باز گردانيد و ابن مطروح را به حكومت ايشان معين كرد و او در آن مقام بماند تا سالخورده شد و از كار باز ماند . آنگاه در سال 586 به اجازت سيد ابو زيد عمر بن عبد المؤمن عامل افريقيه از سوى عمش يوسف ، به مشرق رفت و در اسكندريه اقامت گزيد .
واليان از سوى موحدين پى در پى مىآمدند تا نوبت به ابن غانيه و قراقوش رسيد و چنان كه گفتيم - طرابلس نصيب قراقوش گرديد . سپس فرزندان ابو حفص در افريقيه بر فرزندان عبد المؤمن فائق آمدند و قراقوش و ابن غانيه مردند و طرابلس در قلمرو امير ابو زكريا و فرزندانش در آمد . تا آنگاه كه دولتشان منقسم شد و ثغور غربى از پايتخت جدا افتاد و اندكى از قدرت دولت كاسته شد . رياست طرابلس به دست شورا افتاد . پيوسته عاملى از موحدين از مركز دولت به آنجا مىآمد رئيسى كه بر شهر فرمان مىراند از مردم طرابلس بود . در شهر به سبب وجود شورا برخى دسته بنديها و رقابتها پيش آمد . سپس در سال 717 ابو يحيى بن اللحيانى به هنگامى كه خود را از حضرت به يكسو كشيده بود در طرابلس فرود آمد . در يافته بود كه سلطان ابو يحيى صاحب بجايه به سوى طرابلس مىآيد ، از اين رو از تونس خود را به ثغر طرابلس افكند و در آنجا اقامت گزيد و احمد بن عربى به خدمت او قيام كرد .
چون ابو يحيى ابن اللحيانى از تونس جدا افتاد و موحدين از بازگشت او مأيوس
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 493
مساهمون: ابن خلدون
ص٤٩٣