تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
پسر عموهايش حطوش و عيسى پسران يعقوب بن جرمون در عصر او دست به كارهايى زدند . مسعود از يعقوب بن عبد الحق جدا شد و به هسكوره پيوست آتش فتنه و جنگ شعله كشيد حطوش بن يعقوب تا سال 669 كه به هلاكت رسيد به جاى او بود و پس از او برادرش عيسى به اين مقام رسيد . مسعود در ميان هسكوره به سال 680 بمرد پسرش منصور بن مسعود به ميان سكسيوى رفت . تا آنگاه كه در ايام يوسف بن يعقوب به خدمت باز گرديد . بدين گونه در سال 706 كه تلمسان را محاصره كرده بود به لشكرگاه او رفت و قبول خدمت كرد . رياست بر سفيان در ميان بنى جرمون پيوسته بود و تا به اين زمان نيز چنين است . من در عهد سلطان ابو عنان يكى از شيوخشان را ديدم نام او يعقوب بن على بن منصور بن عيسى بن يعقوب بن جرمون بن عيسى بود . عربهاى سفيان حيى است در اطراف تامسنا در جوار انفى . جلگه‌هاى پهناور را خلطها از دست ايشان گرفته‌اند . از احياء آنان حى حارث و حى كلابيه در اراضى سوس و بيابانهاى آن در پى آب و گياه هستند و گاه تا ضواحى بلاد حاحه از بلاد مصامده پيش مىروند . آن باس و شدت بدويت هنوز در آنان بر جاى است . رياستشان در ميان فرزندان مطاع حارثى است . بسيار اتفاق مىافتد كه در ضواحى مراكش نيز دست به تاراج و افساد زنند . چون سلطان مراكش عبد الرحمان بن ابى يفلوسن ، على بن سلطان ابى على در سال 776 زمام قدرت را به دست گرفت آنان را بنواخت و منزلتشان را بر افراشت و گاه آنان را چه سواره و چه پياده به خدمت مىگرفت . شيخ ايشان منصور بن يعيش از فرزندان مطاع بود . تا روزى همگان را فرو گرفت . جمعى از ايشان را كشت و جمعى را به زندان افكند . بدين گونه شركت و اقتدارشان نابود گرديد . و اللّه قادر على ما يشاء .

خلط از جشم

اين قبيله معروف به خلط است و خلط در عداد جشم است . ولى معروف اين است كه خلط فرزندان منتفق بن عامر بن عقيل بن كعب‌اند و همه از پيروان قرمطيان بحرين . چون كار قرمطيان روى به ضعف نهاد بنى سليم در بحرين دعوت شيعه را رواج بخشيدند . سپس بنى ابى الحسين از بطون تغلب غلبه يافتند و دعوت عباسى را آشكار ساختند . بنى سليم و بنى - المنتفق از اين جماعت كه به خلط معروف‌اند به افريقيه كوچ كردند و باقى بنى عقيل در نواحى بحرين ماندند تا آنگاه كه تيره‌اى از ايشان يعنى بنى عامر بن عوف بن مالك بن عوف بن عامر بن عقيل كه در نسب برادران خلط بودند بر تغلبيان غلبه يافتند . چون المنصور [ ابو يوسف يعقوب ] ايشان را - چنان كه گفتيم به مغرب در آورد ، در دشتهاى تامسنا استقرار يافتند . در اين حال به شمار و به قوت سر آمد بودند . شيخشان هلال بن حميدان بن مقدم بن محمد بن هبيرة بن عواج بود و ما را بيش از اين از نسب او آگاهى نيست .