ابن الكلبى از آنان ياد كرده است و خدا بدان داناتر است . ايشان را دو بطن است : قره و عبد اللّه و بر هيچيك از تيرههاى بنى هلال رياست نيافتهاند . حتى به سبب اندك بودن شمارشان و پراكندگى قومشان ، در پى آب و گياه در سير و سفر هم نيستند و در ضواحى و جبال سكونت دارند . ميانشان اسب سوارانى هست ولى بيشتر پيادگاناند . مواطنشان در مشرق جبل اوراس است تا جبل راشد . اينان به سبب اندك بودن شمارشان از بيم نگهبانان دولتى حتى از تپهها هم گريزاناند . از اين رو بيشتر آنان را در جايهاى خشك و بى آب و گياه مىيابى .
بنى قره بطنى گسترده است . ولى در ميان قبايل و در شهرها پراكنده و تنهايند . رياست ايشان در بنى عبد اللّه است . مراد از عبد اللّه ، عبد اللّه بن على و پسرانش محمد و ماضى است .
محمد و ماضى دو بطناند . فرزندان محمد ، عنان و عزيزند . و فرزندان عنان شكر و فارس كه هر يك بطنى را تشكيل مىدهند . از فرزندان شكرند : بنى محيا بن سعيد بن سبيط بن شكر و اين خود بطنى است . و فرزندان فارس و فرزندان عزيز و فرزندان ماضى ، موطنشان در دامنهء جبل اوراس است و مشرف به بسكره مركز زاب و از سوى غربى به مواطن غمره پيوستهاند . اينان مجاور قبايل رياح و در تحت تسلط ايشاناند و از متابعان بنى رياح مخصوصا دواوده . بدان سبب كه نزديك به زاب هستند و نيازمند سايهء قدرت فرمانرواى زاب ، در اطاعت او هستند .
صاحب زاب نيز در موارد حاجت چون نگهبانى كاروانها و دفاع از بلاد زاب از آنان مدد مىگيرد .
اما فرزندان شكر ، بزرگترين رياست در ميان ايشان است . اينان در جبل راشد فرود آمدند . دو فرقه بودند . چون فرود آمدند به يك سلسله زد و خوردها پرداختند . و بر فرزندان محيا بن سعيد كه بنى زكرير از ايشان است پيروز شدند و آنان را از جبل راشد راندند . ايشان به جبل كسال كه در غرب و محاذى آن بود وطن گرفتند . اين فتنه سالها مدت گرفت . عاقبت مردان زغبه سبب شدند كه آن مواطن ميانشان تقسيم شود . از اين قرار كه فرزندان محيا در جبل راشد ماندند در تحت ولايت بنى عامر و حليف آنان شدند و فرزندان زكرير به جبل كسال قرار يافتند و در تحت ولايت بنى عامر و حليف آنان شدند . گاه نيز با ديگر حليقان خود بنى نضر بر باديهء زغبه حملهور مىشدند و ما در اخبار قبايل زغبه از آن ياد خواهيم كرد .
شيخ ايشان از فرزندان محيا ، در همين روزگاران نزديك به ما ، عامر بن بو يحيى بن محيا بود .
كه در ميان ايشان نام و آوازهاى داشت . عامر بن بو يحيى همواره در عبادت و حج بود .
در مصر با شيخ صوفيهء زمانش يوسف الكورانى ديدار كرد و عقايد او را فرا گرفت و با راه و رسم هدايت او آشنا شد و نزد قومش باز گرديد و آنان را به طريقهء او دعوت كرد . بسيارى از ايشان پيرو او شدند . با مفسدانى كه در باديهء مصر در مجاورت او مىزيستند جنگ كرد . تا روزى به هنگام شكار بناگاه و بىخبر او را كشتند . شيخ فرزندان زكرير يغمور بن موسى بن بو زيد بن زكرير بود . او را با عامر دعوى بود و رقابت در شرف . ولى عامر به مسلك صوفيه و عباد نزديكتر بود . و اللّه مصرف الخلق و الامر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: ابن خلدون
ص٢٨